تبلیغات
مردم هزاره

 

 پنجشنبه 8 فروردین 1387

[هزاره , ]

 هزاره ها مردمی سخت کوش در کار و تحصیل دانش هستند اماچهره آسیایی و ایمان و اعتقادشان به عنوان یک شیعه مسلمان, دیر زمانی است که باعث شده مورد آماج و حمله قرار گیرند. آیا هزاره ها موفق به یافتن زندگی بهتری در عصر بعد از طالبان خواهند شد؟

در قلب افغانستان فضایی خالی به چشم میخورد, غیبتی بهت آور, آنجا که مجسمه های عظیم بودا روزگاری قد برافراشته بودند. درماه مارس 2001, آخرین روزهای اقتدار طالبان در افغانستان, طالبان راکت هایی را به سوی بوداها آتش کرده , مواد منفجره ای در درون آنها منفجر نمودند. این مجسمه های عظیم در حدود 1500 سال بود که از بلندای بامیان بر این سرزمین می نگریستند. تاجران و مبلغان جاده ابریشم با باورها و اعتقاداتی متفاوت از این سرزمین عبور کردند. مامورین امپراطوری های بسیاری همچون مغول, صفویه, بریتانا و اتحادیه شوروی جاپای خونینی از خود بر جای گذاشتند. کشوری به نام افغانستان شکل گرفت. رژیم های بسیاری سربرآوردند, سقوط کردند و یا سرنگون شدند. و مجسمه های بودا همچنان نظاره گر بودند. اما طالبان مجسمه های بودا را فقط بت هایی غیر اسلامی پنداشتند, ارتدادی حک شده بر روی سنگ. آنها هرگز اهمیت ندادند که وحشی خوانده شوند, از انزوا نترسیدند. نابود کردن مجسمه ها به نوعی مارک باورها و اعتقاداتشان بر فرهنگ و تاریخ بود.

این اقدام همچنین اعمال قدرتی بود بر روی مردمی که سالها زیر نگاههای خیره مجسمه های بودا زیسته اند: هزاره ها, ساکنین منطقه ای دورافتاده در ارتفاعات مرکزی افغانستان معروف به هزاره جات – منطقه مرکزی این مردم- اگر چه کاملا به انتخاب خودشان نبوده است. با در بر گرفتن یک پنجم کل جمعیت کشور افغانستان, هزاره ها سال هاست که مارک بیگانه و رانده شده را خورده اند. آنها عموما شیعیان مسلمانی هستند که در کشوری با سلطه سنی مذهب زندگی میکنند. هزاره ها معروف به انسان های پر تلاشی هستند که با این وجود غالبا شغل های مورد دلخواهشان را ندارند. چهره آسیایی این مردم- چشم های کشیده, بینی کوچک و گونه های پهن- آنها را در طبقه پایین جامعه قرار داده است, چهره ای که یادآور دونیت آنها نسبت به دیگر اقوام است وبعضی آن را حقیقت می پندارند.

طالبان حاکم - اکثرا پشتون های قوم گرا و اهل تسنن- هزاره ها را به چشم ملحد, حیوان و ... می نگریستند: آنها چهره یک افغان را ندارند و مانند یک مسلمان نماز نمیخوانند. یکی از طالبان درباره قوم های غیر پشتون افغانستان چنین میگوید: " تاجیک به تاجیکستان میرود, ازبک به ازبکستان میرود و هزاره به گورستان" . و در حقیقت بعد از نابودی مجسمه های بودا, طالبان هزاره جات را محاصره کردند, قریه جات بسیاری به آتش کشاندند تا تمام مناطق مرکزی را غیر مسکونی سازند. از زمان شروع فصل پاییز, مردم هزاره در این فکر بودند که آیا خواهند توانست فصل زمستان را به سلامت پشت سر بگذارند.

شش سال پس از سقوط طالبان, هنوز آثار جراجت برسرزمین هزاره چات باقی مانده است. اما با این وجود, آنچه را که امروز در این سرزمین میبینی ده سال گذشته حتی تصور آن هم ممکن نبود.

امروز, بامیان از امن ترین مناطق افغانستان محسوب میشود, تقریبا عاری از زمین های کشت تریاک که در مناطق دیگر به وفور یافت میشود. نظم سیاسی جدیدی براین سرزمین حکم فرماست. هزاره ها اکنون به دانشگاه دسترسی دارند, به پست های دولتی و دیگر جاده های رو به پیشرفت و ترقی که مدت مدیدی بود از آن محروم شده بودند. یکی از معاونین رئیس جمهور کشور هزاره است, و یک زن هزاره , تنها والی زن در این کشور است, اولین زنی که توانسته چنین موقعیتی را به دست آورد. پرفروش ترین رمان آمریکایی, بادبادک باز, شخصیت داستانی یک هزاره را به تصویر میکشد و یک هزاره واقعی برنده اولین "ستازه افغان" شده است.
همچنان که این کشور در تلاش است تا بعد از ده ها سال جنگ داخلی, خود را از نو بازسازی کند, بسیاری بر این باورند که هزاره جات در این زمینه میتواند بهترین الگو باشد, نه فقط برای هزاره ها که برای کل افغان ها. اما گاه خاطرات تلخ گذشته و ناامیدی های امروز سایه شک بر چنین باور خوشبینانه ای می افکند: جاده هایی که هنوز تعمیر نشده, شورش گاه به گاه طالبان, و قیام تندروان اهل تسنن.

در حال حاضر پروژه بازسازی بودا در حال انجام است: هزاران خورده سنگ را تکه تکه جمع می کنند تا مجسمه های بودا را از نو بسازند. چیزی شبیه به این پروژه در میان خود هزاره ها در حال وقوع است: آنها نیز تلاش دارند تا گذشته شکسته و خرد شده شان را دوباره از نو جمع کرده بسازند, اما با یک تفاوت اساسی: برای بازسازی بودای تخریب شده تصاویری از بودای سالم اولیه وجود دارد. اما هزاره ها هیچ تصویری از گذشته خود ندارند که بر مبنای آن بتوانند آینده ای تهی از درد و عذاب را پیش بینی کنند.

" موسی شفق" میخواهد در چنین آینده ای زندگی کند. وی جوانی 28 ساله است با موهای بلند سیاه و چهره ای هزاره که بی شباهت به بوداهای بامیان نیست. او بر دروازه دانشگاه کابل ایستاده است با بلوز قرمز, شلوار سیاه و عینک طبی. امروز کلاس درس تعطیل است. دو ماه دیگر, وی فارغ التحصیل خواهد شد که با توجه به بی ثباتی این کشور, موفقیتی بزرگ برای هر افغانی محسوب میشود. و چون شفق هزاره است, موفقیت وی حکایت از عصری نو دارد. شفق کاملا آماده است که با رتبه اول فارغ التحصیل شود چون تنها به این طریق است که میتواند حرفه ای را که همیشه در آرزوی آن بوده , تدریس در دانشگاه کابل, به دست آورد.

"میشل سمپل", مرد ایرلندی ریش قرمز, که به عنوان نماینده مخصوص اتحادیه اروپا در افغانستان خدمت میکند میگوید: هزاره ها جوانانی پر شور, پر تلاش و آینده نگر را به جامعه شان تحویل میدهند, جوانانی که همواره در پی فرصتهایی هستند که زاییده شرایط جدید افغانستان است. شفق در تاسیس مرکزی به نام " مرکز دیالوگ" همکاری نموده است, موسسه ای از دانشچویان هزاره با 150 نفر عضو فعال در این موسسه. این موسسه مجله ویژه خود را نشر میکند, سعی دارد وقایعی را که درجهت رشد و تقویت اصولی چون " پلورالیسم و اومانیسم" به ثبت رسیده , زنده نگاه دارد و برای نظارت بر برگزاری انتخابات, با موسسات حقوق بشر همکاری میکند.
"سمپل" این گروه را نشانی از پیدایش آگاهی های سیاسی در میان جوانان هزاره میداند.شفق میگوید:" ما پنجره ای رو به فرصت ها و موقعیت های جدید داریم اما نمیدانیم تا چه زمان این پنچره باز خواهد بود". این فرزند هزاره جات, پسری روستایی است که به شهری بزرگ آمده و پیشرفت خوبی نیز داشته است. پدر شفق در قریه شان در ورس, ولسوالی در جنوب بامیان, کشاورزی میکند. وهمچنین رستورانتی را در مرکز این ولسوالی اداره میکند. در ولسوالی ورس, بچه ها بنابر سنتشان خیلی زود ازدواج میکنند, در خانه همراه خانواده میمانند و در زمینهای کچالو, کشاوزی میکنند اما شفق چیزی بیش از این میخواست. شفق در ساعات بیکاری اش که به پدر کمک نمیکرد حریصانه به خواندن روی می آورد: رمان, تاریخ, فلسفه, ترجمه های آبراهام لینکن, جان لاک و آلبرت کامو.

همچنان که شفق بزرگ میشد, داستان های بسیاری از اجداد خود میشنید, اینکه مردمش از کجا آمده اند و چرا چهره شان اینگونه متفاوت از چهره های تاجیک و پشتون است. وی درمییابد که او و دیگر مردم هم قومش, در واقع فرزندان سربازان مغولی چنگیز خان هستند که در قرن سیزدهم به مرکز افغانستان تاختند,همانجا مستقر شدند و تمام ساکنین را به اسارت خود درآوردند, مردمانی مختلط از تمام نژادها و ... که چیزی غریب در طول جاده ابریشم نبود. وقتی مردم محل قیام کردند و پسر چنگیز را کشتند, مرد فاتح, بامیان رابا خاک یکسان کرد و بسیاری از ساکنین آن را از صحنه روزگار محو نمود و اینگونه انتقام خود را از قاتلین فرزندش گرفت. آنان که از این انتقام گیری جان سالم به در بردند با متجاوزین مغولی ازدواج کردند و هزاره بوجود آمد- پدیده ای ژنتیکی که باعث شد امروز چهره ظاهری این مردم اینگونه متفاوت از چهره های دیگر مردم افغانستان باشد.

این اواخر, اقلیتی از مردم هزاره به رابطه ای که با چنگیز می یابند افتخار میکنند اما اغلب اوقات تبار و اصل ونسب این مردم بر ضد آنها استفاده شده است. برای بسیاری حکایت مدرن روز از دهه 1890 شروع میشود زمانی که "عبدالرحمان" ,پادشاه پشتون, قتل عام خونین ضد هزاره را در هزاره جات و بیرون از آن به راه انداخت. نیروهای عبدالرحمان که تعصب کورکورانه وطن پرستی شان آنها را بیش از پش تحریک کرده و با فتوای ملاهای اهل تسنن – که هزاره را کافر و بی دین میخواندند- کاملا مسلح شده بودند, هزاران هزاره را قتل عام کردند و هزاران تای دیگر راکه جان سالم به در برده بودند به بردگی گرفتند. جمعیت عظیم هزاره ها از سرزمینها پست کشاوزی به ارتفاعات مرکزی رانده شد. حاکمان بعد از عبدالرحمن, با توسل به زور و قانون هزاره ها را که از لحاظ روحی و جسمی محدود و محصور شده بودند, در همان ارتفاعات مرکزی نگاه داشتند.
روایاتی از تاریخ سیاه هزاره ها همچون میراثی فرهنگی از میان نسل های بسیاری گذشته و اینک بازبه خودشان رسیده است. حبیبه سرابی والی ولایت بامیان میگوید:" مردم هزاره شرم دارند که هویت واقعی شان را نشان دهند". محمد محقق, قوماندان سابق هزاره که بیشترین آراء را در انتخابات مجلس سال 2005 به دست آورد میگوید:" ما همچون الاغ بودیم که برای حمالی از این مکان به مکانی دیگر مورد استفاده قرار میگرفتیم."
شفیق در صنف دهم بود که طالبان در سال 1996 قدرت را به دست گرفتند و قول دادند که امنیت را به توده مردمی که از جنگ های قومی و نژادی خسته شده بودند بازگردانند.یک سال قبل, طالبان به طور وحشیانه ای "عبدالعلی مزاری" – رهبر دلسوزی که گاه پدر مردم هزاره خوانده میشد- را به قتل رساندند. وی در بینان گذاری " حزب وحدت اسلامی" تلاش بسیاری کرده بود تا از این طریق اختلافات بین هزاره ها را از بین ببرد. بعد از مرگ وی, حزب متلاشی شد و نیروهای طالبان درسرزمین هزاره جات نفوذ کردند.

شفق میگوید:" همراه پدرم بر روی زمین کار میکردم که ناگهان خواهرم دوید و گفت که طالبان همه جا هستند" مردم از بوجی هایشان پرچم سفید به نشان صلح درست کردند. رهبران محلی برای آرام کردن طالبان با آنها معامله میکردند. شفق کتابهایش را مخفی کرد.

جنگ زشتی بود: در ولایت بامیان, سربازان وحدت اسلامی امیدوار بودند که بتوانند مانع از تصرف بخش هایی از کشور به دست طالبان شوند. مکاتب بسته شد. محصولات همچنان بر روی زمین ماندند. خانواده ها به سوی ایران و یا تیپه های دیگر گریختند. طالبان هزاره جات را محاصره اقتصادی کردند. انبارهای مواد غذایی را در منطقه ایجاد کردند و این در حالی بود که بسیاری از گرسنگی رنج میبردند. در بامیان, خانواده های بسیاری در پی مکانی امن به غارهای بودا پناه بردند. در اوایل سال 2001, در سرمای وحشیانه هزاره جات, ترس و وحشت دامن گیر مردم یکولنگ شد. در هشتم ژانویه, طالبان مردان هزاره را در مرکز ولسوالی گرد هم جمع کردند. سید جوهر عمال, معلم یکی از قریه جات, میگوید:" مردم تصور میکردند که به دادگاه برده میشوند" اما فردا هشت صبح همه آنها کشته شدند. طالبان آنها را به صف کردند و در انظار عمومی به گلوله بستند. وقتی ریش سفیدان قریه از احوال این مردان جویا شدند آنها نیز به همین شکل به قتل رسیدند. و در نهایت, سازمان دیده بان حقوق بشر اعلام کرد که 170 نفر در 4 روز به دار آویخته شدند. محسن موی سفید , 55 ساله از مردم همین قریه که وی نیز دو برادر خود را به همین شکل از دست داده بود میگوید:" تنها دلیلش این بود که ما شیعه بودیم".

رهبران محلی از طالبان اجازه خواستند تا اجساد را دفن کنند. اجساد یخ زده باید با آب جوش از هم جدا میشدند. دو هفته بعد دوباره جنگ آغاز شد. طبق اعلام سازمان دیده بان حقوق بشر, نیروهای طالبان بیش از چهار هزار خانه , دکان و ساختمان های عمومی را آوار کردند. آنها تمام شهرهای ولایت بامیان را با خاک یکسان کردند. مردم قریه به سوی کوهستان گریختند و از همان بالا شاهد سوخته شدن خانه هایشان بودند.

بسیاری به ولسوالی ورس پناه آوردند جایی که خانواده شفق- مادر, پدر, و هفت کودک خرد- در تلاش برای یافتن غذا بودند. شفق دست از خواندن برداشت و شروع به درس دادن کرد. امروزمکاتب هزاره جات پر از معلمانی است که هنوز صنف دوازده شان را تمام نکرده اند. اما آرزوهای شفق کم کم محو می شد. او میگوید: " من چندان امیدوار نبودم چون فکر میکردم که طالبان 10 تا 20 سال دیگر اینجا خواهند بود" .

تاخت و تاز طالبان در اوج خود بود وقتی که هواپیماها به ساختمان مرکز تجارت جهانی وساختمان پنتاگون برخورد کردند. بعد از این که نیروهای آمریکایی قدرت را از دست طالبان گرفتند, انتظاراتی تازه به وجود آمد. به ویژه هزاره ها به این باور رسیدند که با آزادی فاصله چندانی ندارند. سمپل میگوید:" من در روزهایی کار کردم که هزارها تصور میکردند به معنای واقعی کلمه با سیستم تبعیض و نژادپرستی مواجه هستند. اما حالا موضوع کاملا فرق کرده است."

اما هزاره هایی چون شفق نمیتوانند به راحتی به این لحظات اعتماد کنند. وی میگوید:" من آرزو دارم مکانی را بیابم که در آن همه جوانان به آرزوهای خود برسند. جایی که هم کلیسا باشد و هم معبد هندو. جایی که مذاهب دیگر هم وجود داشته باشد. این هدف پلورالیسم است. شفق آرزوی تدرس در دانشگاه کابل را دارد و دوست دارد هنگام بازگشت به خانه اش با دختر مورد علاقه اش که سید است ازدواج کند. خانواده های سید دخترشان را به پسران هزاره نمی دهند ولی شاید در این عصر جدید, چندان غیر ممکن نباشد.

از بلندای آسمان
منطقه هزاره جات, دارای چشم اندازها و مناظر بسیار زیبا و متحیر کننده ای است. دره های ارغوانی اطراف بامیان, آبهای آبی بند امیرو قله های سر به فلک کشیده ای که از کوههای نزدیک ولسوالی ورس برخاسته اند. اما بر روی زمین حکایت دیگری است. برای کسانی که اینجا زندگی میکنند این سرزمین سرزمینی سخت و دشوار است با خاطراتی تلخ که مردم این سرزمین بایستی زندگی خود را از میان آنها بیرون بکشند.

زمستان هزاره جات, اگر شروع شود شش ماه ادامه دارد. جاده های برف زده بامیان برای وسایل نقلیه حتی با زنجیر تایر صعب العبور میشوند. و کوههای بلند, راههای ارتباطی ولسوالی ها را می بندد. با وجود تمام قولهایی که از طرف دولت و تمویل کنندگان بین المللی برای ساختن جاده بامیان-کابل و بامیان-یکولنگ داده شده است, همچنان بسیاری از آنها راه هایی مناسب برای قاطر و الاغ باقی مانده اند. در زمستان بسیاری از زنان در هنگام زایمان جانشان را از دست میدهند چرا که کمک به موقع دریافت نمیکنند. حتی در بهترین شرایط آب و هوایی, کشاورزان نمیتوانند محصولات خود را به بازار برسانند. "کریس ایتن" از بنیاد آقا خان میگوید" ما سعی کردیم که هندوانه ها و هلوها رابه بازار برسانیم ولی هنگامی که به بازار رسیدیم آنچه که داشتیم آب هندوانه و آب هلو بود."

محمد اکبر یک کشاورز هزاره است که در لرچه منطقه ای در غرب یکولنگ زندگی میکند. در سراشیبی بالای یک رودخانه باریک, خانه های کاهگلی به هم چسبیده قرار دارند. این خانه ها چزء همان خانه هایی است که در دوره طالبان سوزانده شدند. در لرچه هر مردی میتواند دقیقا کوهی را که با خانواده خود به آن گریخته بود به شما نشان دهد و برایتان ازآن سفرهای سخت و طاقت فرسایی بگوید که مجبور بودند از میان انبوه برف ها بگذرند وهر آنچه را که میتوانستند با خود به سوی کوهها حمل کنند. امروز, بسیاری از آن خانه های سوخته و تخریب شده دوباره از نو بازسازی شده اند. مردم قریه همچنین مقداری پول چمع کردند و در قریه شان مسجدی نو ساختند. مردم پول زیادی ندارند ولی ریش سفیدان قریه آنها را قانع میکنند که نباید تریاک بکارند. اکبر می گوید:" این کار حرام است."

همین طور که در بهار گذشته برف ها آب میشدند, بعضی مناطق دچار سیلاب های شدید و خطرناکی شدند. اما اکبر- و در واقع تمام هزاره جات- امیدوار بودند که این سیلاب ها نشان از پایان قحطی و خشکسالی باشد که بسیاری از خانواده ها را در چند سال اخیر مجبور به فروش حیواناتشان کرده بود.درآخرین ساعات یک روز بهاری, اکبر قطعه زمین کوچکش را در بیرون از قریه که درآن گندم کاشته بود آبیاری میکرد. تمام دره را قطعات زمینی شبیه به قطعه زمین اکبر با محصولات گندم, کچالو و علوفه پر کرده بود. نزدیکترین جاده در آنسوی رودخانه بود. پلی را که از این سوی رودخانه به آن سوی رودخانه برای دسترسی به جاده ساخته بودند در اثر سیلاب از بین رفته بود. سه الوار چوب به شکل پل روی رودخانه گذاشته شده بود . پدرمادرها بچه هایشان را کول میکردند و از این شبه پل میگذراندند تا به مکتب بروند. در این دهکده کوچک و در سرتاسر هزاره جات, تعلیم و تربیه یک اولویت است. پدرمادرها در این منطقه خیلی بیشتر از جاهای دیگر این کشور دوست دارند که فرزندانشان درس بخوانند حتی اگر مکتب, یک خیمه و یا ساختمانی بدون در و پنجره باشد, حتی اگر معلمان تحصیلات کامل نداشته باشند.حسین علی در غاری در بامیان زندگی میکند جایی که خانواده اش روی تختخواب های نازک و باریک میخوابند و دیوارهایش از دود سیاه شده است . بچه های حسین علی میتوانند کار کنند و پول خوبی به دست آورند اما او دوست دارد که بچه هایش درس بخوانند. او میگوید:" من دیگر پیر شده ام. از من گذشته است اما بچه هایم باید چیزی یاد بگیرند."

در سال های اخیر, مدارس زیادی به کمک تیم بازسازی ولایتی و دیگر نمایندگان از سایر ارگان ها در منطقه هزاره جات ساخته شد. در ولایت دایکوندی, تعدادی از نوجوانان میگفتند که جوانان در اینجا ازدواج نمیکنند مگر اینکه تحصیلات خود را تمام کرده باشند. بیشتر از یک سوم کسانی که در آزمون ورودی دانشگاه شرکت میکنند از دانش آموزان هزاره هستند. و این تعداد هر روز بیشتر میشود. ریحانه آزاد یکی از اعضای شورای ولسوالی در دایکوندی می گوید:" اینجا دختران به مکتب میروند. آنها هم باورهای خود را دارند و هم آزادی خود را" .
شاید روزگاری این دانه ها به بار بنشیندد و تمام کشور از آنها درس بگیرند. اما در حال حاضر خانواده ها باید در پی نگرانی های خود باشند. که عمدتا به این مفهوم است که باید جایی بروند که کار وجود داشته باشد. در این قریه و آن قریه شما زنهایی را می بینید _ در حالی که دامن های بلند, بلوز و روسری های آبی, سبز و قرمز پوشیده اند_ که برفهای پشت بامشان را پارو میکنند یا روی زمینهایشان به تنهایی کارمیکنند, چون مردهایشان به شکل روز مزد در پاکستان, ایران, هرات و یا کابل کار میکنند. این وضعیت هم برای مردانی که میروند و هم برای زنانی که میمانند سخت و طاقت فرساست. اما گاه خو کردن به یک مکان به مفهوم یافتن مکانی جدید است.
برای بسیاری این مکان جدید شهر کابل است, جایی که %40 از ساکنین آن در حال حاضر هزاره هستند. در خیابان های اطراف قسمت غرب کابل, شما بچه های هزاره را میبینید که یونیفرم مخصوص پوشیده به مکتب میروند. فروشندگان هزاره را میبینید که دکان های خود را باز کرده اند و خیاط های هزاره که مشغول کار شده اند. "حسین یاسا" سردبیر روزنامه “daily outlook” می نویسد که هزاره ها اکنون ایستگاههای تلویزیونی مخصوص به خود دارند, صاحب روزنامه هستند و مدارس و مساجد مخصوص شیعه را دردست ساخت دارند. یاسا میگوید:" طبقه متوسط هزاره ها به سرعت رشد میکنند"

اما با این وجود از حاشیه که بنگری, بخش عظیمی از جمعیت هزاره ها کارگران ساده ای هستند که در غرب کابل_ دشت برچی, و شینداول – زندگی میکنند که نه دسترسی به برق دارند و نه آب تمیز.
نعمت الله ابراهیمی ازکارمندان مدرسه اقتصاد میگوید" شما در مورد زاغه ها صحبت میکنید."
هر روز, کراچی رانهای هزاره در خیابان ها سرگردان برای یافتن کار هستند. در زمستان, بهار, تابستان , پاییز, اول صبح, پایان روز, همچنان منتظر هستند تا شاید کسی بیاید و کراچی آنهارا برای حمل الوار, سامان آلات, بوجی های گندم ,قوطی های روغن و ظرف و ظروف مراسم عروسی کرایه کند.
پهلوان, بابا و اسدالله سه تن از مردانی هستند که همین کار را انجام میدهند چون چاره ای ندارند, چون کار دیگری بلد نیستند. آنها تصور میکنند که هیچ کس آنها را نمیبند اما نمیدانند که آنها چهره عمومی یک هزاره در کابل هستند و کارهایی انجام میدهند که هیچ کس دوست ندارد انجام دهد.
در یک روز خوب, آنها 200 تا 250 روپیه کار میکننند, اما نمیتوانند زیاد روی این روزهای خوب حساب کنند. پهلوان که یک کشتی گیر است, سی سال سن دارد و از سن هفت سالگی کار میکند. وی میگوید:" ما هر روز از صبح تا شب با کراچی هایمان می نشینیم و منتظر می مانیم". ذولفقار عظیمی که همان "بابا" است شصت و هفت سال سن دارد ویکی از انگشتان خود را از دست داده است. وی میگوید:" من در زندگی ام یک لحظه خوش ندیده ام" . اسدالله جوان ترین آنهاست, جوانی آرام و زیبا که سراپا خاکی شده است. او به تازگی از ایران برگشته است. جوانی لاغر اما چالاک. وی که در حدود بیست سال سن دارد میگوید که قبلا هنرمند بوده و حالا با این کراچی کار میکند.
اولین کار امروز از مردی است که میخواهد 20 بوجی پلاستر به یک محل کار ببرد. پهلوان در جای دیگری سرگردان است بنابراین بابا و اسدالله بوجی ها را که هر کدام 77 پوند است روی کراچی میگذارند. هر دو مرد با هم میله های کراچی را گرفته و باری را که حدود 1500 پوند وزن دارد درمیان بوغ و سرو صداهای موترها میکشند. سی دقیقه بعد با مسافتی حدود هفتصد یارد دورتربه داخل انباری ها میپیچند, درحالی که به شدت عرق کرده اند و نفس نفس میزنند به محل مورد نظر نزدیک میشوند. سی قدم آخر باید بارها را روی پشت خود حمل کنند. بابا یک بوجی را پشت کرده با کمرخمیده و سر پایین, بوجی را با یک دست نگاه داشته, پودر سفید بر روی لباسهایش میریزد. ده دقیقه دیگر و بالاخره کارشان تمام میشود. بابا و اسدالله $1.20 میگیرند که باید بین خود تقسیم کنند.
بابا میگوید:" وضعیت مرا در این سن و سال میبینی!" و سرش را برمیگرداند طوری که خداحافظی اش را میبینم. قوطی نصوارش را بیرون میکشد و مقداری داخل دهانش میگذارد قبل از آنکه منتظر کار بعدی بماند.

بعضی ناظرین بر این باورند که چهره متفاوت هزاره باعث شده است که آرزوی اتحاد و دموکراسی در این کشور به رویایی دست نیافتنی بدل شود. ابراهیمی میگوید:" من فکر میکنم حس قوم گرایی هزاره ها در کابل بیشتر از مناطق هزاره جات است چون آنها در کابل هر روز تفاوت بین هزاره و غیر هزاره را در زندگی روزمره شان تجربه میکنند." سیما ثمر رئیس کمیسیون مستقل حقوق بشر نیز موافق است. وی اضافه میکند: " هزاره ها بیشتر از هر کس دیگری آمادگی پذیرش دموکراسی را دارند چرا که بیشتر از هر مردم دیگری زجر کشیده اند. آنها با همه وجود درد تبعیض را چشیده اند. آنها واقعا در پی برابری و عدالت اجتماعی هستند."

اگردر ماه می گذشته, بوداها همچنان قد برافراشته بودند میتوانستند جوانی را ببینند که در خیابان بامیان قدم می زند, خیابان آسفالت نشده ناهمواری که در دو طرف آن دکان های زیادی به چشم میخورد و دکان هایی که در آنها روغن, داروهای پزشکی و سامان آلات ساختمانی به فروش میرسد. تابلوی بزرگی که تصویر مزاری, رهبر شهید هزاره , را در خود دارد در دامنه کوهی نصب شده است. موسی شفق به خانه اش باز گشته است. او نتوانسته است شغلی را که دوست داشت در دانشگاه کابل به دست آورد. او میگوید:" اگر من بخواهم در افغانستان زندگی کنم تنها جایی که میتوانم بمانم کابل است." مدارک تحصیلی درخشانش چنین امری را ممکن میسازد. موسی رضایی یکی از مشاورین وزارت تحصیلات عالیه میگوید" شفق از دانشجویان بسیار باهوش و پرتلاش دانشگاه بود. او باید در دانشگاه استخدام میشد." اما تعصبات علیه هزارها همچنان در دانشگاه وجود دارد. استادان متعصب پشتون و از آن میان کسانی که هزاره ها را متهم به وحشی گری میکنند همچنان افراد پرنفوذ و قدرتمند دانشگاه هستند. سید عسکر موسی نویسنده " هزاره های افغانستان" میگوید که این تبعیضات به میزان بسیار کمی تغییر کرده است. وی اضافه میکند در بامیان" دو تغییر وجود دارد. دو بودا وجود داشت که اینک وجود ندارند."

شفق خبر بد دیگری هم دارد: او نمیتواند با دختر مورد علاقه اش در ورس ازدواج کند. شفق میگوید" من او را دوست دارم و او هم مرا دوست دارد ولی وقتی مادرم را به خواستگاری اش فرستادم پدرش قبول نکرد چون من یک هزاره هستم."
حالا شفق تنهاست. به هزاره جات بازگشته و در دانشگاه بامیان جایی که همه هزاره هستند درس میدهد. استادان دانشگاه هم مثل شاگردانشان, پر شور, پر انرژی , با هوش و البته کمی هم بیمناک هستند.از زمان بازگشایی در سال 2004, این دانشگاه همچنان پیشرفت داشته است. آنسوی دروازه دانشگاه, حیات گردو خاک گرفته ایست با دختران و پسرانی کتاب به دست که به سمت کلاس هایشان میروند. تابلوی در ورودی دانشگاه به سه زبان نوشته شده است,- به زبان انگلیسی و دری که رایج ترین زبان کشور افغانستان است و بعد به زبان پشتو که زبان پشتون هاست با فرمتی بزرگتر از دو زبان دیگر.
شفق تاریخ افغانستان را در دوره روشنگری و انقلاب صنعتی درس میدهد. او نظریات جان لاک و آبراهام لینکون را توضیح میدهد. در مورد آزادیخواهی و دموکراسی حرف میزند. معاش شفق 2000 روپیه در ماه است.

بعد از تمام این امیدها و قول های داده شده, هزاره ها احساس میکنند که دولت جدید آنها را کاملا از یاد برده است, دولتی که تحت حکومت یک رئیس جمهور پشتون است. درمنطقه هزاره جات که راه میروی این سوال همچنان طنین اندازمیشود: چرا در منطقه ای که امن است, منطقه ای که دولت را حمایت میکند, منطقه ای که فساد چندان دامن گیر نیست, منطقه ای که در آن زنان در زندگی اجتماعی خود نقش دارند, منطقه ای که تریاک تولید نمیکند, توسعه , پیشرفت و منفعت چندانی به چشم نمیخورد؟ چندان غیر عادی نیست اگر گاهی از کشاورزان بشنوی که در فکر کاشت تریاک و فروش آن در بازارهای هروئین هستند و یا حتی گاه خشونت های کوچکی را به وجود می آورند. چون آنها فکر میکنند که شاید به این طریق بتوانند توجه دولت را جلب کنند.
هزاره جات میتواند الگوی خوبی باشد با این وجود زمان زیادی گذشته است. در حال حاضر, شورش طالبانی که این اواخر رهبران هزاره را در ولسوالی های مختلف مورد هدف حمله قرار داده اند, خاطرات تلخی را برای هزارها یادآورمیشود. محسن موی سفید از قریه کته خانه میگوید" هر بار که خبری ازرادیو در مورد طالبان میشنویم چار ستون بدنمان میلرزد" .

شاید نسل جدید افغان ها بتوانند این مردم را به جایی فراتر از جنگ و جنگ سالاری و جهاد هدایت کنند. که بیشتر آن مربوط به این است که آیا طالبان همچنان رشد خواهند کرد, آیا جوامع بین المللی علاقه خود را برای نجات این مردم از دست خواهند داد, آیا تنش بین ایران و آمریکا تاثیر معکوس بر روی هزاره ها خواهد داشت. به هر حال, هر آنچه که رخ دهد, موضوع چیزی فراتر از سرنوشت هزاره هاست.

همان طور که "دان تری" مردی آمریکایی که بیش از 30 سال در افغانستان زندگی کرده است میگوید: "هرآنچه که برای هزاره ها رخ دهد قصه تمام این مردم است, قصه تمام این سرزمین, قصه تک تک این آدمها"

http://tinypic.com/2nkm00h.jpg

 

نوشته شده توسط Mo MaRDom AaZRa در  پنجشنبه 8 فروردین 1387  و ساعت 11:03 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


 پنجشنبه 8 فروردین 1387

ولادت پیامبر [عمومی , ]

ولادت پیامبر برحق محمد مصطفی صل الله علیه و آله وسلم و امام جعفر صادق علیه السلام بر همه شما مبارک باد

 

نوشته شده توسط Mo MaRDom AaZRa در  پنجشنبه 8 فروردین 1387  و ساعت 09:03 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


 شنبه 27 مرداد 1386

درد مردم هزاره [مردم هزاره , ]

هزاره بومی ترین مردمان در قاره آسیا

سهم مردم هزاره درجنبیشهای ملی وحفظ استقلال افغانستان


تاریخ: یكشنبه ۱۹ قوس ۱۳۸۵ -- تاریخ چندین سده پیشین افغانستان مشحون ازمبارزات مردم این کشور به خاطر ازادی وترقی است که درنهضت های استقلال طلبانه و عدالت خواهانه کشور انعکاس یافته است و به خاطرتداوم برای تا مین سعادت مادی ومعنوی انسان این سرزمین , که درراه ان مبارزات طولانی قهرمانانه به عمل امده وقربانی های بی نظیر داده شده است تا افغانستان مستقل و دارای حاکمیت , واحد ویک پارچه وغیر قابل تجزبه حفظ گردد.


وبدون تردید مردم هزاره در هریک از برهه تاریخی وهر برشی از روزگاران و در هر مقطعی تاریخ کشور- برای صیانت وحضانت این خطه مرد خیز دوش بدوش دیگر برادران هموطن خود رزمیده و قر بانی داده ودست بیگانگان را ازین سرزمین کوتاه گردانیده اند.

از لا بلای اسناد ومدارک برجای مانده معلوم میشود شمار قابل توجهی از اقوام و قبایل مختلف کشور بصورت جمعی وانفرادی در هر یک از حوادث بمیان امده طی سال های 1100 – 1258 –هجری در رابطه به جنبیش های آزادی طلبانه مردم سهمی داشته ودر جهت بوجود آ وردن یک فرایندمطمین وسالم برای وطن , جانبازانه مجاهده وتلاش نموده اند. وازآن میان سهم گیری مردم هزاره دراین رویدادها برجسته وچشم گیر میباشد که در منابع مربوطه به و ضاحت و گاهی به اشارت از آن سخن رفته است. بخصوص در نهضت قندهار وفتح اصفهان محمد هوتکی هنگامیکه در سال 1135-هجری عزم حمله به اصفهان میکرد از اقوام گوناگون کشور خواستار معاونت گردیدو اجابت مردم هزاره به این تقا ضا , تجهیز وبسیج چهار هزارجوان پیکار جوبرای همراهی اوبود که در فتح اصفهان به غایت موثیر و پر اهمیت بوده است . تداوم فعا لیت ها ومبارزات بخاطر حفظ استقلال و مبارزات عدالت خوا ها نه , تاریخ خونین همراه با درد وعذاب مردم هزاره نشان میدهد. پدران ونیاکان هزاره در جنگ سوم افغان و انگلیس دوشا دوش ودر کنار پشتونها تاجکها از بکها تر کمن ها ودیگر اقوام کشور در برابراشغالگران بخاطر استرداد استقلال افغانستان می جنگیدند.

سدهء دوازدهم هجری از نگاه پیکار مردم کشور علیه تسلط بیگانگان و استقرار دولت غلجائی و بعدآتشکیل دولت درانی ونیزسدهء سیزدهم از لحاظ ادا مه این پیکاربرحق و در عین حال رقابتها وبرخورد ها میان سران و سرداران دود مانهای برسر اقتدار در تاریخ کشور ما-روز گاران پر آشوب و حادثه خیز بشمار میآید وهم بدانسان سدهءچهارده راکه با به قدرت رسیدن امیر عبدالرحمن آ غاز مییا بد وعهد او عهد استبداد خشن برضد مردم هزاره شمرده میشود. وپس از او درزمان امیر حبیب الله خان که مشروطه خواها ن سر بلند میکنند و علیه نظام مطلقه برمی خیزند, میتوان روزگار نا آرام ودرعین حال امید بخش این سر زمین دانست تا اینکه در سی وهشتمین سال این سده یعنی 1338 –هجری مطابق 1298 - شمسی و 1919 – میلادی برابر است , که مبارزات جان بازانه ء مردم آزادیخواه ما به استرداد استقلال افغانستان می انجا مد و این برش از زمان نقطه چرخشی عظیم در تاریخ کشور شمرده میشود.
سعی دودمان درویش علی خان در استحکلم دولت درانی که وی سمت نایب الحکومه هرات را دارا بودو تاآخرین روزهای حیات احمد شاه دراین سمت پا برجا بود. این همکاریهای سران مردم هزاره با دولت درانی حد اکثر در زمینه حفظ استقلال وتسلط بر نقاط سرحدی و جلو گیری از نفوذ اجانب به داخل کشور و پاسداری از حاکمیت کشور در آنسوی مرز ها بوده است که در تاریخ استقلال طلبی مردم ما اهمیت زیادی دارد.

در سال 1199 – هجری تیمور شاه در جنگ ملتان علیه حکومت سک ها حدود یک سوم لشکر اورا جنگآ وران هزاره تشکیل میداد که درین جنگ سکها مغلوب گردیدند. درسا ل 1212 – هجری زمانشاه در حمله علیه سکها ازراه سر زمین هزاره سفرکرد ونیروی جنگی مورد ضرورت را از جوانان هزاره با خود برد ودرین جنگ غا لب برگشت. ابراهیم خان هزاره یکی از داعیان حکمروائی در سر حدات غربی کشور , حاجی فیروز الدین فرزند تیمور شاه والی هرات را تشویق و کمک کرد که غوریان را ازتصرف ولی میرزا والی مشهد دو باره آزاد کند.
بنیادعلی خان هزاره از مردان بزرگ واز خوانین قدرتمند خراسان بود او مردی شجاع , جنگ دیده خرد مند - پر نفوذ و از پر چمداران صیانت وطن در مناطق شمالغرب کشور بشمار میآ ید. بنیاد خان گروهی از جنگاوران هزاره جمشیدی و فیروز کوهی را به اطراف خود جمع کرد و در سال -1231 – هجری قمری ولایت جام و باخرز را تسخیر کرد و تا حوالی مشهد پیش را ند و این مناطق را بزیر فر مان آورد. در سال 1232 – هجری قمری در جنگ میان افغا نستان وایران و زیر فتح خان جراحت برداشت اما بنیاد خان هزاره در د قایق اخیرجنگ میر زا عبدالو هاب معتمدالدو له اصفهانی را که دومین شخص مهم لشکر قا جار بود به اسارت گرفت بعدآ او را آزاد کرد در بدل آن شجاع السلطنه حکومت جام باخرز وغوریان را به بنیاد خان سپرد
.
کر نیل شیر محمد خان هزاره یکی از چهره های معروف در جنگ های پا رتیزانی بود در سال 1254 هجری برای دفع تجاوز خارجی چهار هزار نفر قوای جنگی را تجهیزو به قوای کامران والی هرات ملحق گردانید و در نبرد دیگر ی جلو پیشروی آصف الدوله را بسوی قلعه نو مانع شد وتلفات سنگینی بر او وارد ساخت و در سال 1255 هجری در یک جنگ پار تیزانی ششصد رآس اسپ از قوای دشمن را به تصرف در آورد. یکی از مهمترین و بزر گترین کار نامه و مقاومت این مرد رزمنده در برابر سپاه انگلیس در نبر دگاه میوند است. در فرصتی که سپاه ایوب خان از قوای انگلیس هزیمت یافته و مورد تعاقب دشمن قرار گرفته بود. شیر محمد خان هزاره با افراد معیتی خود در مقابل دشمن ایستاده و ساعتها به جنگ ادامه داد و بدین ترتیب از شکست قطعی جلو گیری بعمل آورد و با این عمل جا نبازانه میتوان نام او را در ردیف فاتحان واقعی میوند به ثبت رسانید.

امیر اما ن الله خان از آغاز جلوس به سلطنت موضوع استقلال با انگلیس ها به میا ن آ ورد . مردم از هر جا بصورت داوطلبا نه برای جها د حاضر شدند واز جمله مردم هزاره علاوه بر هزاران نفری که در صفوف ارد و حاضر خدمت داشت هزاران نفر دیگر را بطور داوطلبا نه آ ماده ء جها د در راه استقلال کشور گردانید و از جمله محمد الله خا ن هزاره عبا س خا ن هزاره و عبدالله خا ن قیا ق نیروی منظمی را به کمک جبهه قند هار بسیج نمودند . وتعداد زیادی از جوانان مردم هزاره در جنگ تحصبل استقلال در جبها ت نبرد به شها دت رسیده اند.

سهم مردم هزاره درجنبیش های آزادی خواهانه:-


میر یزدان بخش بهسودی مبارز ایمان و مقاومت که در برابر مظالم حکومت امیردوست محمد خان قیام کرد وبه امیر کابل اطاعت نداشت ولی متآ سفانه عمال امیر کابل ویرا با تعهد امضاء در قرآن کریم فریب داد واو را برخلاف قول وپیمان دستگیر واعدام کرد. قیام مردم هزاره در برابراستبداد داخلی وبی عدالتی های اجتماعی امیر عبدالرحمن خان . بنا چا ردر برابر رویه ای غیر مسوولانه عاملان امیر صورت گرفت. امیر بجای حل وفصل موضوع وتبدیلی کارداران دولت خود توجه نماید به بسیج قوا وسرکوبی مردم اقدام کرد .این جنگ نابرابر وغیر عادلانه که به سا ل 1306 –هجری آعاز یافته بود تا سا ل1315 – یعنی ده سا ل ادا مه پیدا کرد و در اثر آن بیش از 62- فیصد نفوس مردم هزاره قتل عام شد وویرانیها و نا به سا ما نیهای جبران نا پذیری برمناطق هزاره نشین ومردم وارد گردید.وآنان را به استعفا ف کشانید .این قیام به مقصد رفع بیداد گری و تامین عدالت اجتماعی , در تاریخ وطن ما نقطه عطفی بحسا ب می آ ید که یا دآن از صفحه ء روزگار محو نخواهد شد. در ین جنگ غیر عادلانه به قول خود امیر در تاج التاریخ یک سپاه پنجا ه هزار نفری ونیز به قول منابع دیگر بیشتر ازآن تعداد- افراد ایلجاری اشتراک داشتند .که بر جان وما ل مرد , برخلاف موازین انسا نی و اسلامی و افغا نی دست درازی کردند وحتی زنان ودختران و اطفا ل را به اسارت کشیدند. این قیام مردم هزاره در برابربیدادگری و استبداد- نشان دهنده ءروحیه ضدستمگری وبی عدالتی وضد افکار برتری جویانه میباشد . ,محمد عظیم بیگ سه پای رهبر و پیشوای قیام کننده گان مردم هزاره و برگزار کننده اولین جلسه یا جرگه عمومی میران هزاره در هزاره جات که در مقابل قوای مهاجم امیر عبدالرحمن خان فدا کارانه رزمید وبخاطر منافع مردمش از امتیازات لقب سرداری ومعاش مستمری صرفنظر نمود. در تاریخ مردم هزاره صفحا تی بی عدالتی وبیر حمی بیمانندی علیه آنان نیز وجود دارد که نمیتوان آنها را بدون احساس درد مرور کرد .

با شكست مقاومت هزاره ها در برابر امیر عبدالرحمان، دوره ی انزوا و گم شدگی سیاسی هزاره ها آغاز گردید. دوره ا ی كه یك قرن طول كشید و طی آن، نه تنها هویت تاریخی و اراده سیاسی، بلكه آن «رؤیای تاریخی» نیز از هزاره ها گرفته شد. بعد ازین جنگ نا برابر مردم هزاره با گرسنگی ، برده گی و آواره گی زندگی میکرد.رهبران مقاومت هزاره ، تلاش كردند تا به نحوی از جامعه ی هزاره در برابر سیاست های ویرانگر حكومت های خاندانی و فاشیستی، دفاع نمایند و از فروپاشی كامل موجودیت و هویت این جامعه، جلوگیری كنند. چهره های شاخص این دسته عبدالخالق قهرمان, سید اسما عیل بلخی , برات علی تا ج , ملا فیض محمد كاتب، ابراهیم خان گاوسوار, فر قه مشر فتح محمد خان فا تح کوتل اونی , سید احمد خان شا هنور, غلام نبی خان چپه شاخ , غلام نبی خان گلگ ، سیدشاه تقی دایز نگی , جنرا ل علی دوست خان , سید اسما عیل لو لنجی , سید میر علی گوهر غو ر بندی و غیره بودند . شخصیتهای بالا بخاطر رهائی و نجات مردم هزاره از شر استبداد وبی عدالتی قدرت های حاکمه سالهای طولانی را در زندان ها وسیاه چالها سپری کردند ومبارزات جانبازانه را در کنار دیگر نیرو های ملی وعدالتخواه متعلق بدیگر اقوام کشور در چوکات جنبیش های مشروطه خواهی ودیگر خیزیش های ضد استبدادی با دلیری ورشادت انجام دادند یاد همه شان گرامی باد هر چند كوشش های فرهنگی و سیاسی مبارزات فدا کا رانه ی نظا می ، هیچكدام نتوانستند جنبیش های وسیع اجتماعی و سیاسی را در جامعه هزاره برانگیزد و ساختار سیاسی ظالمانه كشور را به چالش بكشد، اما دستكم، شعله های كم سوی شهامتِ برخاستن و ایستادن را در روح ترس خورده ی هزاره ها روشن ساخت، تقدیر لایزال برده گی این قوم را به پرسش گرفت . تا مین عدالت اجتماعی ,تحقق دمو کراسی وحصول حقو ق شهر وندی برای هیچ گروه قو می د یگر از چنین اهمیت حیاتی بر خوردار نیست . عدالت اجتما عی برای مردم هزاره به مفهوم پا یان چند قرن تبعیض قومی، زبانی ومذ هبی است وحق مشا رکت سیاسی زمینه را برای اعا ده هویت وشخصیت اجتما عی،سیاسی وفرهنگی آ نان در جامعه افغانستان فراهم میکند . در حا لیکه دیگر گروه های قومی کشور ممکن است از یک یا دو نو ع تبعیض رنج ببرند،دعوت به عدالت اجتماعی و مشارکت سیاسی برای مردم هزاره نه صر فأ یک شعا ر ویا خواست سیاسی است ، بلکه برای بقاء به عنوان یک گروه مشخص قومی، مذ هبی بوده است .در افغانستان هیچ قومیتی به اندازه ء جامعه ء هزاره تاریخ خفته در خون نداشته است. قتل عام های پیاپی ، تبعید ، زندان ، مهاجرت های اجباری ، فرار دادن ها ، غصب ملکیت ها و زمین های مزروعی هزاره ها ، سرکوب قیام های محلی و سراسری از سوی حاکمیت ها، به مثابه یک جریان مسلط در پالیسی دولت ها عمل کرده است. برای سهل سازی هضم اجتماعی این ناروایی ها نسبت به هزاره ها ، سیاست " هزاره ستیزی " را از طریق برچسپ زنی انواع القاب اهانت آمیز ، در جامعه ترویج کردند. تا آنجا پیش رفتند که استعمال کلمه ء " هزاره " بار از اهانت و تحقیر را در خود حمل میکرد. در شهرهای بزرگ و عمدتاً در شهر کابل ، یادکرد نام " هزاره " گویا : " دون پایه " ، " حقیر " ، " جوالی " ، " زغالی " ، " نوکر " ، " تبنگی " ، " گلخنی " و غیره را ، تداعی مینمود . ترویج سیاست " هزاره ستیزی " به صورت آشکار از دوران امیر عبدالرحمن آغاز گردید و نواده هایش ـ به استثنای دوران امیر امان الله - این پالیسی را در اشکال مختلف آن ادامه دادند.. اما در سالها ی بعد بخصوص در زمان صدارت محمد هاشم خان نابرابری اجتماعی وملی-محرومیت سیاسی غیر قابل تحمل گردید .

توجه شاه امان الله به مسا یل اجتماعی سیاسی مردم هزاره ونفی سیاست گذ شته و اهمیت نقش این مردم برای حصول استقلال و پشتیبانی ازحکومت او مهم دانسته میشد. امیر امان الله خان که مرد نیک اندیش وطرفدار وحدت در میا ن اقوام و قبایل و هوا خواه اعتلای کشور بود , راه مصا لحه وروابط حسنه را با مردم هزاره در پیش گرفت و نظام برده گی را از بالای مردم هزاره رفع کرد. گر چه مردم هزاره درزمان شاه امان الله خان از غلامی نجات یافت اما با رویکار شدن خاندان مصا حبین وسلطنت محمد نادر خان وبخصوص در زمان صدارت هاشم خان وضعیت تحمل ناپذیری را بخود اختیار کرد در ین دوره استبدادی سیاسیون هزاره زیر عناوین وبهانه های مختاف راهی زندان ها , سیاه چال ها وتبعید گاه ها شدند که آنها در ینجاها قبل از سپری نمودن سالهای طولانی زندان -شکنجه های ازقبیل قین وفانه کردن ها , تیل داغ کردنها-واسکت بریدنها بی خوابی ها وانواع دیگری ازعذابها را متحمل گردیند. ترور بی رحمانه وبه سیاه چال افگندن شخصیت های سیاسی و اجتماعی مردم هزاره اعمال میشد و مردم ما به پا ئین ترین پله نر دبان جامعه رانده شد و سیاست ژینوسید از جا نب مستبدین علیه هزاره ها به پیش برده میشد. از طرف هاشم خان فرامینی برای ممنوع ساختن جوانان مردم هزاره در موسیسا ت تحصیلی ملکی و نظامی , اکا دمی پولیس و ادارات نظامی , استخبارات ,پولیس , وزارت خارجه و بور سیه های خارجی ,صادر گردید ودر ین دوره الی سقوط سلطنت مردم هزاره طورقصدی از طرف دولت بوسیله کوچیها , موظفان دولت والیان ,ولسوالا ن ودیگر کار مندان محلی دولت در مناطق هزاره نشین مورد ظلم ,تعدی ,چپاول وغارت ملک ومنال شان قرار میگرفت و بلند ترین رتبه و مقام تحصیلکرده های هزاره دردولت وقت موقف,سر معلم ,معلم در مکاتب محلات خود شان ویا بحیث مامور احصا ئیه در ولسوالی های شان بودند بالا تر از آن اجازه ارتقا در رتبه های دولتی را نداشتند.

جوانان روشنفکر ومکتب خوانده هزاره عده از روحانیون ورهبران قومی بنا بر پیش آمدوبرخورد تبعیض آمیز واستبدادی نظام سلطنتی با مردم هزاره وبنا براوضاع سیاسی داخلی وخارجی مجبور گردیدند که به امید نجات مردم خویش همه سعی داشتند تا از طریق شمولیت به احزاب سیاسی چپ و احزاب اسلامی وقت این فرصت برای شان میسرگردد. باسقوط رژیم سلطنتی و جمهوری تاجدار خاندان آل یحیی و بقدرت رسیدن حزب د خ ا با درنظر داشت اشتباهات ولغزیش هایی آن در ابعاد سیاسی واجتماعی , این حزب طلسم تبعیض و استبداد خشن غیر انسانی که قبلآ در باره مردم هزاره موجود بوداز میان برداشت .. چنانچه فرزندان هزاره -عضو ح- د- خ- ا که در برنامه سیلسی آن حزب برابری حقوق اقوام باهم برادر کشور وعده داده شده بود یگانه راه نجات مردم خود را درآن میدیدند. شخصیتهای سیاسی مطرح درین دوره سعی داشته است تناسب و تعادل ملی را درترکیب حکومت رعایت نماید تا تمام اقوام وملیتهای کشور حضور خویشرا در قدرت احساس ولمس کنند.شخصیتهای هزاره شامل در جناح چپ حاکمیت طرفدار وداعیه دار همبستگی میان اقوام وملیت های افغانستان بودند وبطور صادقانه درین راه گامهای عملی برمیداشتند ودرین دوره موسیسات تحصیلی ملکی-نظامی پولیس وبورسیهای خارجی بروی جوانان هزاره باز گردید و برای تعداد کثیری از جوانان هزاره زمینه تحصیل در داخل وخارج درین سا حات تحصیلی فراهم شد وده ها تن ازجوانان تحصیلکرده هزاره به مقام های وزیر , معاون وزیر, سفیر, وکلای پارلمان, رئسا ی ادارات مستقل در مرکز, و والیان ,ولسوالان , قو مندانان امنیه, رئسا ی امنیت ملی آمرین حوزه های امنیتی اعم از پولیس و امنیت ملی , در ولایات ,ولسوالی ها وحوز ه های شهری مناطق هزاره نشین کشور- قومندانان فر قه ها ,لوا ها , غند ها , کندک ها وغیره تعین ومقرر شدند. شخصیت سیاسی این مردم سلطانعلی كشتمند صدر اعظم سابق به بلند ترین مقام وموقف عالی صدارت كشور برای اولین باردرتاریخ چند قرن اخیر راه یافت وباوجود تداوم جنگ مسایل تنظیم امور اقتصادی -خد مات اجتماعی و فرهنگی جامعه را با درایت وشایستگی انجام میداد و و برای مدت یکدهه مقام صدارت راحفظ نمود. و از جمله صدر اعظمان ورزیده ولایق افغانستان شمرده میشود. هزاره ها وارد عرصه ی پرشور فعالیت های سیاسی، نظامی و فرهنگی گردیدند. در جبهه ی چپ، تحصیل كرده های هزاره، هر چند بنا به دلایل و عوامل متعدد به مسائل و مشكلات پیچیده ی افغانستان، نتوانستند در میان هزاره ها جریان و رهبریی سیاسی و فکری ایجاد نمایند ولی این کار تغیرات بزر گی را از لحاظ سیاسی درذهن مردم هزاره بوجود آورد وآنها در ک پیدا نمودند که برای اولین بار در تاریخ غمبار کشور با ایشان چنین پیشامد صورت می گیرد.
خزان سال 1357 –شمسی -علما , روحانیون , روشنفکران رهبران قومی مناطق هزاره نشین تحت رهبری شهید مزاری اولین قیام در سطح افغانستان علیه دولت وقت را از ولسوالی دره صوف ولایت سمنگان آغاز کردندکه بعدآ سراسر کشور را فراگرفت. در اوائیل سال 1358 –شمسی شورای اتفاق اسلامی با اشتراک روحانیون , تحصیلکرده ها و رهبرا ن قومی در ولسوالی ورس ولایت بامیان تاسیس گردید .در جناح مخالف دولت وقت - مردم هزاره موفق شدند هزارستان را آزاد و خودگردانی سیاسی را ایجاد نماید جریان های سیاسی متعدد و تیپ های مختلفی ازرهبران تبارز كردند و یرای انسجام امور قیام وپیشبرد کار ادارات محلی دولتی وخود گردانی مناطق هزاره نشین نما ینده گان شورا به مناطق مورد نظر توظیف شد.مردم هزاره بخوبی درک میکردند در صورت شکست قیام همان مظالم وتعدی حاکمان سابق وفشار کوچیها دوباره تکرار خواهد شد گر چه زیاده روی وافراط در چپگرائی- مسوولین رژیم جدید باعث خیزیش مردم علیه نظام درین ساحه گردیده بود خصلت و کرکتر قیام مردم هزاره از بی عدالتی های قرون متمادی منشاء میگرفت مردم از بی عدالت , تبعیض , غارت و تاراج اموال ملک ومنال شان که از طرف حاکمان محلی و کوچیها انجام میگردید به ستوه آ مده بودندد . در نیمه سال 1368هجری وشمسی اولین کنگره حزب وحدت اسلامی در شهر بامیان بر گزار شد ودرین کنگره میثاق وحدت را امضا ء - واعضای رهبری و دبیر کل حزب را انتخاب کردند واز ین تا ریخ به بعد این حزب بنام حزب وحدت اسلامی افغانستان یاد گردید که بعد از پیروز ی مجا هدین دفتر مرکزی حزب از بامیان به کا بل انتقال یافت هزاره های افغا نستا ن در آن سالها که اولین بارصا حب یک چارچوب سیاسی شده بود وجرئت نه گفتن رهبران خود را از نزدیک مشا هده میکردند و تنهابقای خود رادر حما یت از آنچه که رهبران شان به نما ینده گی از آنا ن مطرح میکرد،شنا سائی و اعتقاد پیدا کرده بودند. که این رهبران از عمق جامعه فقر زده، استبداد زده مردم هزاره بر خواسته بودند که با گوشت و پوست خویش استبداد، تبعیض، فقر و بیعدا لتی اجتما عی را درک و لمس میکردند ودر این راه پر از خم وپیچ همراه با خطرات گام های استوار وشجا عانه بر میداشتند وهمه استعداد ونیروی خودهارا وقف مبارزات رهائی بخش مینمو د ند در سازمان های سیاسی احزاب اسلامی مربوط به مردم هزاره - شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی افغانستا ن برهبری استا د شهید مزاری از مشارکت ملی تمام اقوام کشور در قدرت حمایت میکر د ودرین راه گامهای استوار ی بخاطر تحقق آن برداشت و صادقانه درین راه به پیش رفت. شهید مزاری رهبر فقید این حزب در پیشا پیش این حزب راه پر از خطر و دشواری را مردانه پیمود و اونه مثل میریزدان بخش بهسودی خود را در دره های هزارستان و «رؤیای تاریخی» هزاره ها محصور كرد، نه تسلیم یك قرن انزوای سیاسی هزاره ها گردید و نه هم افسون زده گی شعارهای كلی و انتزاعی دوران جهاد اسلامی شد. او با شناخت دقیق و واقع بینانه ی تاریخ افغانستان، «مشاركت در قدرت دولت مركزی» از طریق افراد متعهد به منافع مردم رامیسر میدانست.. ودرین را ه پر از خطر جان شرینش را از دست داد- نام استاد شهید به اسم بابه مزاری ثبت تاریخ جنبیش رهائی بخش کشور ومردمش گردیده است. بعد از شهادت استاد مزاری مرکز حزب به بامیان انتقال نمود و استاد محمد کر یم خلیلی به حیث دبیرکل واعضای شورای مر کزی آن حزب انتخاب گردیدند. وجنا ح دیگری حزب وحدت توسط استاد محمد اکبری هدا یت میشد در زمان حاکمیت طالبان جناح حزب وحدت برهبری استاد خلیلی واستاد قر بانعلی عر فانی معا ون اول ودیگر اعضای رهبری حزب وحدت در بامیان و تحت رهبری استا د حا جی محمد محقیق در صفحات شمال مقا ومت مسلحا نه را برضد رژیم طالبان و اشغالگران به پیش میبردند.واین حالت تا سقوط کا مل رژیم طا لبان ادامه داشت با از بین رفتن رژیم طالبان حزب وحدت اسلامی افغانستان بحیث یکی از نیرو های عمده سیاسی نظا می درکنفرانس بن ودر حکومت موقت حکومت انتقالی وحکومت انتخا بی وانتخابات پا رلما نی از نقش وسهم معین بر خوردارشد

افغانستان خانه مشترک همه افغانها اعم از پشتون,تاجک,هزاره,ازبک,ترکمن,نورستانی, پشه ئی و...... است.

که تامین مشارکت عادلانه در حیات سیاسی و ایجاد فرصت های برابر در عرصه انکشاف اقتصادی و فرهنگی برای همه اقوام و انکشاف متوازن اقتصادی محلات، معقولترین راه وروش تحکیم واستقرار ثبات دایمی در افغانستان است. بایداز نظام و ساختار دولتی مبنی بر اصول مردم سالاری , حاکمیت قانون حمایت نموده بخاطر تامین حقوق وازادیهای اساسی شهروند افغانستان طبق معیار های قبول شده بین المللی ، رشد و انکشاف نهاد های اجتماعی مبارزه نماییم و بر علیه همه اشکال تبعیض و تمایز بر مبنای قوم , نژاد, جنس,مذهب ,موقف اجتماعی و اقتصادی قرار گیریم. باید به مبارزه مسالمت امیز وقانونی و حل تضاد های اجتماعی از طروق مسالمت امیز اعتقاد داشته و به افراطیت چپ وراست و تمامی اشکال خشونت سیاسی و تروریزم مخالفت ورزید.

کشور ما افغانستان درمرحله جدید حیات سیاسی خود قرارگرفته است . جامعه افغانی برغم عقب گردها راه تکامل خودرا پیش میگیردو مردم زحمتکش وازادی دوست افغانستان درراستای تحقق ارمانها و خواست های دیرینه ء وبرحق خود به مرحله جدید مبارزه پا میگذارند که مضمون انرا پیشرفت عمومی ,تعمیم ونهادینه ساختن ارزشهای دموکراتیک وفراهم ساختن زمینه های ضروری برای اعمار جامعه مدنی مرفه وعادلانه تشکیل میدهد.

انکشا فات سالهای اخیر در عرصه جهانی وحصول تفاهم باهمی بین المللی درباره بازنگری وتغییر بنیادی برخوردبه مسئله( افغانستان ) وپدید آمدن زمینه های مساعد داخلی درپی سقوط رژیم طالبان, بخصوص تصویب قانون اساسی باتسجیل ارزشهای دموکراتیک و قانون احزاب فرصت وامکانات با لنسبه خوبی را برای تشکل وتحرک بیشتر نیروهای طرفدار صلح, دموکراسی وپیشرفت اجتماعی بوجود اورد.اما با تاسف باید گفت که کوتاهی جامعه بین المللی در تاسیس یک اداره و مدیریت موثر, پاسخگوو خدمت گزار مردم، اجرای تهعدات در باره مشارکت سایر نیروهای ملی و اجتماعی خارج از کنفرانس بن در حیات سیاسی واجتماعی، باز سازی موسسات زیر بنایی و ایجاد شغل، تشکیل اردوی ملی با قابلیت دفاعی، خاتمه دادن به نظام جنگ سالاری از طریق خلع سلاح و انحلال ساختار های نیمه نظامی غیر دولتی ، ریشه کن ساختن مافیای مواد مخدر و جنایات سازمان یافته، قطع مداخلات خارجی در امور داخلی افغنستان از یک طرف , عدم موفقیت وعملیات کورکورانه ء نیروهای خارجی بویژه قوت های موسوم با ایتلاف بین المللی در مبارزه بر علیه تروریزم بین المللی که بیشترین آسیب آنرا افراد ملکی متحمل میشوند، از جانب دیگر باعث یاس و نارضایتی فزاینده مردم گردیده است. این وضعیت فرصت مناسبی را برای نیروهای شکست خورده عقبگرا و ضد ترقی بوجود آورد، تا در تبانی با دشمنان معلوم الحال افغانستان در خارج مرز دوباره متشکل شوند و به مثابه یک خطر بالقوه عقبگرد سیاسی عرض وجود کنند.

. با وجود آنکه شعارهای پر از هیا هوی دمو کراسی و ایجاد جامعه مدنی گوش ها را کر نموده است . امادر یکی از ولا یات باستانی مناطق هزاره نشین کشور تصویری را مشاهده میکنیم. که حکا یت کننده نا کار آ مدی حکومت کنونی را نشان میدهد. که تا کدام اندازه میان فقیر و غنی فا صیله وحشتناک در کشور بوجود آمده است و مایه نگرانی شدید جامعه ما میباشد . این است یک نمونه از بی عدالتی اجتماعی در افغانستان که برای مردم هزاره در شرایط به اصطلاح حکومت دموکراسی میسر گردیده و توجه حد اقل نسبت به این مردم درطی مدت پنج سال صورت نکرفته است که مایه نومیدی مردم هزاره در باره عملکرد دولت میشود..

این تنها چمن علی واطفالش نیست که در مغاره های بودا بسر میبرد، بلکه صد ها خانوادۀ یگر نیز در این مغاره ها وجود دارند که به علت بى سرپناهى و مشکلات اقتصادى، مانند زندگی دو هزارسال قبل ( زمان بوداییان ) بسر میبرند.
از جملۀ بیش از سه هزار مغارۀ اطراف مجسمه هاى بودا، حدود سه صد خانواده در مغاره هاى تنگ و تاریک و در شرایط اسفبار، دشوار و طاقت فرسا زنده گى دارند
. .
همچنان چند روزقبل موسسه ء اکسفام ، اعلام کرد که نیمی از مردم ساکن مناطق هزاره نشین به دلیل خشکسالی با خطر قحطی و گرسنگی روبرو هستند. این موسسه با انتشار یک گزارش تحقیقی از این مناطق ، هوشدار داد ، به دلیل فرا رسیدن فصل سرما ، خطر بروز یک فاجعه ء انسانی ساکنین این مناطق افغانستان را تهدید میکند. در این گزارش امده است ، مردان این مناطق به علت تداوم خشکسالی طی پنج سال آخر مجبور به مهاجرت به ایران و پاکستان شده و اکنون زنان و کودکان با مشکلات زیادی دست وپنجه نرم میکنند. این مناطق در محاصره ء برف قراردارد وراههای ارتباطی نیز در حال بسته شدن است و مواد غذایی رو به اتمام است. در این گزارش از تمامی نهاد های کمک کننده خواسته شده است تا توجه جدی به مردم این مناطق داشته ، زیرا مردم این ساحه تا سال آینده ء زراعی هیچگونه دسترسی به مواد غذایی و پول ندارند.

نتیجه گیری
درتاریخ چند قرن اخیرافغانستان بخصوص از آغازسده دوازدهم الی اخیر سده چهاردهم هجری قمری مردم هزاره در کنار سائیر اقوام وملیت های کشور برای حراست , نگهداری وتحصیل استقلال افغانستان سهم ونقش عمده واساسی را ایفاء نموده است که در اسناد تاریخی به آن اشاره شده اند. وهمچنان مردم هزاره درین دوره ها بخاطر نجات ورهائی شان از زیر تبعیض و استبداد قومی ومذهبی جنبیش های ضد استبدادی را بوجود آوردندودرین راه قر با نی های فراوانی را تقدیم جامعه استبداد زده افغانستان نموده اند که در بالا ازآن تذکر رفته است رهبران و شخصیت های سیا سی هزاره در سه دهه اخیر شامل در جناح های چپ و تنظیم های اسلامی هیچگا هی مانند دیگران درمبارزات سیاسی وسازمانی خودها کمتر ایدئولوژیک فکر میکردند وهمواره از دیدگاه ملی جهت نجات مردمش از زیرفشار بی عدالتی وتبعیض به این احزاب مر بوطه خودها بحیث سازمان های رهائی بخش نگاه میکردند.خصوصیت نجات دهنده و رهائیبخش این احزاب در ذهن فرزندان هزاره از برجستگی خاصی برخوردار بودند. رهبرا ن سیاسی مردم هزاره همواره در مسایل عمومی بالای منافع کلی وهمبستگی اجتماعی وملی میان اقوام وقبایل کشور اعتقاد وباور کامل داشتند صداقت و پایبندی خود ها را در عمل ثابت کرده است . ولی عملکرد طرف مقابل با پیمان شکنی وعدم وفا به عهد همراه بوده که مردم هزاره تاریخ خونین ودرد آوری را درین باره به یاد وخاطره غم آلود خویش دارند و آن روز ها ی دشواردر حافظه تاریخ کشورثبت گردیده است و هیچ کس نمیتواند آنرا فراموش کند . پیشامد دولت کنونی در طی مدت پنج سال اخیر با مردم هزاره نیز منشاء از همان گذشته های درد ناک و خونین میگیرد که در شرایط حاضر هنوز همان فقر - گرسنگی و قحطی در سر زمین مردم هزاره بیداد میکند .و فا جعه انسانی بخاطر خشکسالی مردم آنرا تهدید مینماید.

ماخذ
-
یاد داشتها ی در با ره سر ز مین و ر جا ل هزاره جات اثر - حسین نا یل - بهار سا ل 1379 هجری شمسی چا پ ایران .
-
ویبلاک بسوی عدالت نشر مرکز افکاروآثار رهبر شهید عبدالعلی مزاری

-
سایت آریائی زیر عنوان ایجاد جنبش نو گرا ، نیاز زمان ما - نویسنده نواندیش
دهم ماه دسا مبر سال- 2006- میلاد

 

نوشته شده توسط Mo MaRDom AaZRa در  شنبه 27 مرداد 1386  و ساعت 03:08 ق.ظ

ویرایش شده در شنبه 14 مهر 1386  و ساعت 03:10 ق.ظ

(نظر

 


 شنبه 27 مرداد 1386

به امید روزهای بهتر [مردم هزاره , ]


ولایت جنګ دبدۀ بامیان کمرهمت می بندد

چشمدید یک ژونالیست.

درولایت مرکزی بامیان آثار جنگ های خانگی و حکمفرمائی قهار طالبان از نظر دور نیست. باشندگان این سرزمین که هزاره های شیعه مذهب هستند، تحتت حکمروائی افراطیان مکاتب قرآن زجر های زیاد کشیدند و امروز دریک منطقۀ نهایت نادار برای زنده ماندن مجادله دارند.

قبل از مدت محدود، کمتر کسی خارج ازافغانستان ازموجودیت سرزمین بامیان اطلاع داشت. با اشاعۀ راپورها وفوتوهای تخریبِ دو مجسمه عظیم بودا ذزیعه طالبان، شهر بامیان که در قلب هندوکش موقعیت دارد، شهرت جهانی کسب نمود. واویلا دورادور کرۀ زمین را فراگرفت، موقعیکه طالبان چشم بسته در مارچ 2001م اثار کلتوری 1500 ساله را انفجار دادند. ازطنز دورنخواهد بود اگر گفته شود که مجسمه های بودا دربامیان، امروز شهرت بیشتری دارند نسبت بوقت موجودیت شان. اینها ازطرف یونسکو اکنون بحیث میراث کلتوری جهانی نامگذاری شده اند.

منطقۀ شدیداً جنگدیده

موسسات مختلف و تحقیقاتی در جمله فاکولته عالی تخنیک در سوریش پلان های را برای بازسازی مجسمه های بودا روی دست گرفته اند. یک صنعتگر جاپانی در نظر دارد سال آینده نمایش مجسمه هارا توسط اشعه لیزر برپا کند. وقتی انسان در برابر خلای عظیمی که از مجسمه ها درسخره بجا مانده قرارمیگیرد، فکر میکند که با عظمتر خواهد بود اگر این خلا بحیث یک باد گار بربریت مذهبی بجای خود باقی بماند. اکثر سخن وران دربامیان که از انفلاق مجسمه ها بیان میدارند، ازجریان اشک درچشمان شان خودداری کرده نمیتوانند. باشندگان مسلم منطقه صدها سال بانظر قدر درهمسایگی بودا بسر بردند. برای این مردم، مجسمه های بودا ازاهمیت مذهبی نه بلکه از حیثیت یک غنای کلتوری برخوردار بودند.

مردم ولایت بامیان اکثراً متعلق بقوم هزاره هستند که ازنظر احصائیه نفوس بدرجه سوم درجمله اقوام افغانستان قرار میگیرند. اقوام پشتون وتاجک قوم هزاره را که ازنژاد ترک-مغول خوانده میشوند وپیرو شیعه های اسلام هستند، با خود برابر نمیدانند. این قوم در ادوار تاریخ زیاد سرکوب شده اند. درزمان جهاد بمقابل قوای اشغال گرشوروی ودر زمان جنگ های قدرت طلبی تنظیها، بامیان نظر بموقعیت ستراتیژی خود زیاد مورد حملات قرار میگرفت. در سال 1998م بامیا ن بدست طالبان افتاد و به صحن خاک مبدل گردید. امروز هنوز هم آثار این بربادی به مشاهده میرسد. روی کار اکثرِ خانه ها درامتداد جاده عمومی مرکز ولایت با داغهای مرمی شگاف گردیده و بسیاری از خانه ها قابل سکونت نمی باشند. طالبا ن افراطی سنی مذهب، مردم ملکی هزاره راکه شیعه مذهب هستند ازدین غیردانسته و درزمان حکمرانی شان بابیرحمی غیرقابل تصور مودر تاخت وتاز قرار میدادند.

بعداز سقوط طالبان، کریم خلیلی، مجاهد وجنگسالارهزاره بحیث والی قدرت را دردست گرفت. برای نگاه داشت توازن لسانی، کرزی خلیلی را بحیث معاون خود در حکومت شامل نمود. مردم هزاره مغرور اند به اینکه یک نفر ازان قوم به این مرببه عالی گماشته شده است. اینکه خلیلی یک جنگسالاربوده ودر کابل علایق خاص خود را پیروی میکند، ظاهراً از خوشی مردم هزاره نمی کاهد. تعلقات لسانی امروز هم ازهمه مسایل بیشترمورد توجه است.

موتر سایکل بحیث سمبول موقعیت

عرضه محدود امتعه دردکانهای کوچک بازار بامیان شاهد آن است که مردم اینجا نمی توانند ازحد ضرور بیشتر بخرید کالاها اقدام نمایند. یگانه چیزی قابل توجه که درمقابل دکان عبدل بدیده میرسد، موترسایکل های چینائی است که هریک آن تقریباً 750 دالر قیمت دارد. معلوم است که بازار فروش موترسایکل خوب چوک باشد. جوانان زیاد بالای ماشین های نقرۀ رنگ دربازار رفت وآمد دارند. دریک منطقۀ که مردم آن بپای پیاده ویا در پشت مرکب طی طریق مینمایند اینها درنظرخود مانند پادشاه جلوه میکنند. عبدل میگوید کسی موتر سایکل سوار شده میتواند که نزد کارفرمایان خارجی کاری بدست آورده باشد.

موسساب بی شمار امدادی که بعد ازسقوط طالبان در کشور هجوم آوردند، کار و پول را باخود به منطقه کشانیدند. این پدیده صرف از جنبه های مثبت در اقتصادمحل برخودارنیست. یک مامورمحل شکایت دارد ازاینکه اکثر افغان های تعلیم دیده دروقت جنگ بخارج پناهنده شده اند. تعداد محدود که باقی مانده اکنون درخدمت خارجیها قرار دارند. مامور محل می افزاید: " یک رفیق من که مسلک طبا بت دارد، امروز دریک موسسه بین المللی وظیفه نگاه بان را اجرا میدارد چه او بیشتر حق الزحمه بدست می آرد، نسبت به اینکه وظیفه یک طبیب را بدوش داشته باشد." او به سخنان خود ادامه داده میگوید:" پروبلم درین است که رفیقم یگانه شخص نیست، بلکه هزار ها نفر طبیب، معلم وانجینیران امروز بحیث نگاه بان، ترجمان ویا دریور پیشه اختیار کرده اند و کارهای بازسازی از عدم موجودیت آنها از پیش نمی رود."

طبیعی است، اشخاصی راکه خوشبختی داشتن یک کار پُر عاید را در اختیاردارند نمی توان ملامت نمود. بامیان یک ولایت کم انکشاف بافته در کشور است و اکثر نفوس 350 هزار نفری آن درتنگناه گذاره باعاید زراعتی ومالداری خود روبرو هستند. از اکثردهات وقریه جات ساعت ها باید طی طریق نمود تا به نزدیکترین مرکز صحی رسید. بسواری موترروی سرک خامه واز بین بستر دریا باید بسمت شرقی حرکت نمود. هرقدر ازمرکز ولایت فاصله گرفته میشود، مناطق نادارتر جلوه میکند. ولی طبعیت حیرت آور وگیچ کننده جلوه میکند: اراضی کوهی که از هزاران درختهای چناربا برگهای طلائی احاطه شده ند، درروشنی افتاب بارنگ های مرغوب دیده راخیره میسازد. درین جا نیز آثار جنگ بیظر میرسد. خانه ها ، خرابه ها و مخروبه تانکها درامتداد سرک قرار دارند. فامیل های چند توانسته بودند خانه هایشان را موقتاً بپا ایستاده کنند ودیگران درخیمه ها جا داشتند. جاده بحالت بسیا ابتر بود قسمیکه با موتر چهارگیره هم نمی شد حرکت نمود. ولی مشکلات دیگر دامنگیر مردم اینجا است نسبت به اینکه خرابی سرک پروبلم شان باشد. در اکثر دهات نه برق وجود دارد ونه آب نوشیدنی. در ماه نومبر درجه حرارت ازطرف شب زیر صفرپایان میشود. روز وقتیکه افتاب میتابد مردم درمقابل منازل شان کنار دیوارها مینشینند تا برای شب سرد، گرمی ذخیره کنند. بزودی زندگی مشکلتر میشودچه درزمستان راهای رفت وآمد با بارش برف مسدود وارتباط دهات همه از جهان بیرون قطع میگردد.

خوشبینی غیر مترقبه

درسرکوتل درمنطقه شبر دریک قریه توقف کردیم که ازما پذیرائی گرم بعمل آمده ودر یک منزل سادۀ گلی رهنمائی شدیم. روی قالین در اطراف یک بخاری سوخت چوب نشسته و با صرف چای وکشمش با کلان شونده قریه بصحبت گرم شدیم. سوال های از قبیل نظرشما راجع بحکومت کابل چیست؟ در انتخابات پارلمان که تازه برقرارشده بود، شرکت کردید؟ وازهمین طورسخنها... مرد 70 ساله با ریش سفید ولنگی آبی می گفت، من معمر ترین شخص این قریه هستم ودرحیات خود برای بار اول فرصت داشتم در انتخابات شرکت کنم که خیلی باعث خوشی ام گردید. سایر حاضرین که شمارشان از زن ومرد تقریتاً به 30 نفر میرسید، گفتۀ مرد پیر را تصدیق میکردند ومیگفتند، همه زن ومرد در انتخابات شرکت داشتند. یک مرد جوان اظهار داشت که امید است حکومت کار های بهتر را انجام دهد. واز همه بهتر کلان پبشرفت درین است که خود ما رئیس جمهور وپارلمان را انتخاب میکنیم. زن سالخوردۀ میگفت از همه مهم برای ما آرامش وصلح است که کرزی توانسته آنرا نگاهدارد.

اظهاراطمینان وآرزو درین کلیه، غیر مترقبه بود. درین بی چارگی وغربتِ این انسانهای بی وسیله، زیاد تر فکر میشد شکایاتی به آدرس حکومت کابل سرداده شود. از جریان مکالمه معلوم گردید که اساس امید وخوشبینی مردم درتغیراتِ مثبتِ نهفته است که در سطح محل رخداده است. سرکوتل دریک پروژۀ حکومتی شامل است که انکشاف قریه را با پروسه دیموکراس در نهاد آن ارتباط میدهد. در چوکات این پروژه قریه جات معین از طرف وزارت انکشاف دهات برای یک مرتبه مبلغ 10 هزار افغانی که معادل 200دالر میشود بدست می آرند، مشروط بر اینکه که درقریه یک شورای مشورتی انتخاب شود تا مصرف پول را بالا بینی نماید. مدرک مصرف را اهل قریه دردست دارند. در ساحه شبر اکنون 35 قریه شامل این پروژه است و درتمام ولایت درآینده نزدیک شمار آن یه 300 قریه خواهد رسید.

دیموکراسی به پیمانه کوچک

آقاخان که از پیشوایان پیروان اسماعلیه- شعبۀ از مذهب شیعه- میباشد و در افغانستان تقریباً 400 هزار پبرو دارد که اکثر هزاره ها شامل آن هستند. او پروژه های متعددی را در راه انکشاف امور اقتصادی، اجتماعی و کلتوری پشتیبانی وامداد میرساند. شبکه انکشاف آقا خان که بنامAKDN یاد میشود، درپروژه های تقویه ساختمان دهات اشتراک دارد. این شبکه مردم محل را یاری میرساند تا کمک مالی دولت را بی جای بکار نبرند. آمر شبکه انکشاف آقاخان در بامیان، ذوالفقار حیدر، میگوید:"ما کوشش داریم مردم طوری راهنمائی گردند که خود برای مشکل شان راه حل را جستجو نمایند. تا حال باشندگان قریه جات تابع امیال خان وملک بودند. حال باید خود شان بآموزند خود را یاری کنند."

باشندگان سرکوتل تقریباً یک سال قبل شورای پنج نفری قریه خود را انتخاب کردند. رئیس شورا، حسن یار که قبلاً از قومادانان مجاهدین است و60 سال دارد، میگوید: شورای قریه اولاً احتیاج قریه را تثبیت نمود وبعداً پلانِ راروی دست گرفت که از پول به اختیار گذاشته شده چطور استفاده بعمل آید. بقرار احتیاج مردم قریه الویت مطلق را امور برق رسانی دربر میگرفت. باین اساس بکمک شبکه انکشاف آقاخان هیئتی بکابل فرستاده شد تا امکانات امورمربوطه را مطالعه نماید. قریه جات دیگر در امتداد دریا دستگاهای کوچک تولید برق آبی را بکار انداخته اند. چون سرکوتل ازدریا فاصله داشته وبالای تپه قرار دارد، لذا تصمیم برآن شد تا ازسلولهای انرجی آفتاب استفاده بعمل آید. تقویه قریه سرکوتل درراه تطبیق دیموکراسی قابل قبول واقع گردید. ذوالفقار بیان میدارد که دراول مرحله طبعاً کوشش شد تا قدرتمندان محل از قبیل خان وملک به پشتیتانی دعوت شوند و موافقت ایشان نیز حاصل گردید، چه علایق خود شان دران مضمر بود. بعضی ازقدرتمندان ازپشتیبانی پای کشیدند وباین ترتیت محلات مربوط شان باید از پروژه کشیده میشد.

زنان قدربمند

درتطبیق پروسه دیموکراسی قدرتها درداخل قریه درچه حال هستند، آیا در ساختمان این قدرتها رخنه نیامده است؟ ذوالفقار اظهار می دارد که در بعضی مواقع خان وملک امروز هم از شورای قریه کرده دست بالا دارند. بهرصورت انیها امروز فیصله ها را خود سرانه اتخاذ نمی کنند بلکه فیصله ها ازطریق شورای قریه صورت می گیرد. چنین بر می آید که انتخابات ومجالس مرتب شورای قریه، باشندگان سرکوتل را اعتماد بنفس بخشیده باشد. باآنکه حسن یار موقعیت برجسته دارد، مذاکرات ما باوی شکل مناقشات زنده را اختیار میکرد نسبت به اینکه درین محلات مروج است.

آنچه غیرعادی بنظرمیرسد این است که باشندگان زن باعلاقه وجدیت در مذاکره شرکت میکردند. جوهرنام زنِ دراواسط پنجاه سالگی با لباس هزاره گی می گفت، قبل ازین زنها از شرکت درمجالس عام محروم بودند. این حقیقت که زنها اکنون میتوانند در انتخابات و درمجالس شورای محل شرکت کنند، ایشان را جرئت می بخشد. زن 60 سالۀ که ماه خانه نام دارد باغروربه گفتارعلاوه میکند، درروز های نه چندان دورغیر قابل تصور بود که زنان ومردان باهم مشکلات قریه را مورد مذاکره قراردهند، ولی امروز او بحیث معاون رئیس شورای محل .انتتخاب شده است. مردان حاضر دراطاق بغرض تائید کلمات وی سرمی شوراندند و اجتماع مشترک زن ومرد ایشان را اخلال نمی کرد. برخلاف آنها راضی بودند ازینکه در قریه شان پیشرفتهای در اجتماع حاصل شده اشت.

اساس اینکه درسر کوتل تساوی زن ومرد تاجایی صورت میگیرد، درتاریخ دره قابل سراغ است. میگویند زنان این منطقه با مردان شان شانه به شانه در برابر روسها وطالبان میجنگیدند. میرمن جوهر شرکت زنان را درجنگ بامردانشان تائید میکند. این حقیقت که زنان حیات خودرا برای نجات اجتماع بخطرمی انداختند، مردان را بیشتر تحریک میدارد، تا در حیات سیاسی برای زنان نیز حقوق مساوی را قایل شوند. جوهر به سخنان خود ادامه داده میگوید، بدترین روزها وقت حکمفرمائی طالبان بود. آن زمان همه باشندگان قریه به کوها پناه برده بودند. " اطفال کوچک همه جان بحق سپردند." اگر فکر شود که چه مدت قلیل پیشتراین گذشته وحشتناک قراردارد، باید گفت که خوشبینی مردم سرکوتل به آیندۀ شان بیشتر قابل قدر است.

پایان

 

نوشته شده توسط Mo MaRDom AaZRa در  شنبه 27 مرداد 1386  و ساعت 02:08 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


 جمعه 26 مرداد 1386

جامعه ی هزاره، نسل کهنه و نو [جامعه هزاره , ]

جامعه ی هزاره برای رسیدن به اهداف سیاسی خویش ضرورت به «تشکیلات سیاسی جدید» دارد. احزاب موجود مربوط به این جامعه، کهنه و ناکارامد شده اند. و دیگر توان و ظرفیت بازسازی و بازیگری در شرایط امروزی را ندارند. رهبران کهنسال این احزاب، از پای افتاده اند و نمی توانند پا به پای تحولات پیچیده و شتابناک سیاسی و شانه به شانه ی حریفان تازه نفس این قوم، حرکت کنند و بایستند. نسل نو هزاره ها باید فکری دیگر کنند و طرح دیگر در اندازند ...» این چند جمله، فشرده ی گفته هایی کوتاه و بلندی است که در این سالها و روزها، در اینجا و آنجا در زبان و قلم برخی از نویسندگان و تحلیلگران هزاره میگردد و به صورت پراکنده آرزوی مشترکی را بازتاب میدهد. اما آیا این خواست و آرزو، بر اساس درک روشنی از وضعیت عینی جامعه شکل یافته است و تناسب آن با واقعیتها و تواناییها سنجیده شده است و یا تنها ناشی از خیال پردازیهای روشنفکرانه است و در واقع از حد یک رؤیا فراتر نمی رود؟. من در اینجا بدون اینکه در مورد ضرورت ایجاد تشکیلات سیاسی جدید و کارامدی و یا کهنگی احزاب موجود، تردید و یا تأییدی بیاورم. و پاسخی به سؤال بالا داشته باشم، پرسشهایی را در مورد نسل جدیدی که گفته می شود باید جایگزین نسل کهنه ی رهبران و فعالان سیاسی هزاره شود، در میان میگذارم. اگر قرار است ما از نسل رهبران سیاسیی موجود و نیروهای اجتماعی و فرهنگی همسو با آنان عبور کنیم، آن نسل جدیدی که پس از این باید به سوی قبله ی آنان بایستیم، کجاست؟ عده و عده ی شان چقدر است؟ وقتی تقصیر همه ی ناکامیها و پریشانیهای سیاسی هزاره ها و عدم تأمین حضور شایسته ی آنها در ساختار قدرت و برخورداریی متناسب از امکانات ملی به گردن رهبران احزاب موجود هزاره انداخته می شود و برای رفع این نارساییها و محرومیتها، از سازمان و رهبری جدید سیاسی، حرف زده می شود، آیا در میان نسل جدید مدعی و منتقد، میتوان مردانی را دید که نسبت به آن نسل دیگر، از تواناییها و ظرفیتهای سیاسی، فکری، روانی و اخلاقی بیشتر و بالاتری برخوردار باشند و بتوانند مشارکت سیاسی هزاره ها را به صورت قدرتمندانه تر و تعیین کننده تری تمثیل و تأمین کنند؟ به نظر می رسد مقایسه ی این دو نسل ما را به نتایجی تلخ و نا امید کننده ای می رساند. با تأسف، مدعیان جدید، نه ایمانداری و آرمانخواهی آن نسل کهنه را دارند و نه اراده و توان آنها را. نسل کهنه ی رهبران، هم آرمانهای بزرگ و مجذوب کننده ی داشتند و هم ایمان صادقانه به آن آرمانها شان. جهاد و آزادی وطن از اشغال تجاوزگران، تشکیل حکومت اسلامی و بعدتر کار و مبارزه برای احیای هویت تاریخی و احقاق حقوق سیاسی و اجتماعی هزاره ها، آرمانهای آن رهبران بودند. به درستی و نا درستی این آرمانها و ایمانها، اما، کاری ندارم. هرچه بود، آن نسل، به این آرمانها باور داشتند و در راه تحقق آنها کوه به کوه می دویدند، سختی می کشیدند، می مردند و می ماندند. کسی از آنها ماهها در دره های دور و پر خطر جنوب غرب، با کوله باری سنگین از کتاب و تفنگ، گم میشد. و شب و روز دشتهای وحشت و مرگ را می گشت. در راه همان آرمان و با همان ایمان. و یا پیر مردی از همان نسل را میدیدی که در زمستانهای سوزناک هزارستان، پای پیاده، کوتل های آجگگ و اونی و زرد سنگ ....را می پیمود و در میان برف و باد خود را به دره ی ترکمن و بهسود و پنجاب و لعل و یکه ولنگ می رساند و با قوماندانهای سرمست جوانی و جنگ آوری، خون دل می خورد تا شعله های آتش جنگهای داخلی را خاموش کند. از این نمونه ها در میان این نسل، فراوان میتوان یافت. اما آیا در میان نسل جدید مدعی خدمت و رهبری میتوان سراغ کسانی را گرفت که آرمانها و آرزوهایی فراتر از خواهش های خورد شخصی در سر داشته باشند و عشق و ایمانی که جان و جهان آنان را با دردها و نیازهای مردم، پیوند دهد؟ وقتی دیده می شود که کسانی از این نسل نه تنها حاضر نیستند به خاطر کمک به مردم از زندگی و آسایش خود مایه بگذارند بلکه از طلب و توقع فردی خویش هم نمی توانند کوتاه بیایند، مارا به چه نتیجه ای می رساند. اینها را گفتم تا بگویم آنکه ادعای خدمت به جامعه ی محروم و مغضوبی مثل جامعه ی هزاره را دارد و می خواهد در زندگی مردم تحولی ایجاد نماید و در تاریخ بزرگ شود، اینها متاعهایی نیستند که ارزان به دست بیاید، آرمان و ایمان می خواهد و اراده و ایثار کار دارد، ورنه میدانم که ارزشهای زندگی در دنیای امروز تغییر کرده است. و اینکه انسانی به خاطر کاستن از رنج انسانهای دیگر از شادمانگی زندگی خود بکاهد، نه تنها توجیه عقلانی ندارد که شاید توجیه اخلاقی هم نداشته باشد. آن نسل پیشین با همه ی اختلافاتی که با هم داشتند و به خاطر آن، خسارتهای فراوانی هم به هزاره ها تحمیل گردید، اما بزرگ اندیشی ها و تحمل ها و گذشت های کلانی هم از خود نشان دادند. تشکیل «حزب وحدت» یکی از نمونه های همپذیری و کلان اندیشی آنان بود. آنها به خاطر منافع مردم و یا منافع خود و یا هردو توانستند از دشمنیها و کینه های خونین شان بگذرند و در زیر یک سقف در کنار همدیگر بنشینند. شاید بگویید که آن توفیق و توافق هم صادقانه نبود و گرایشهای قبلی، همچنان در حزب وحدت، ادامه داشت، اما هرچه بود، همانقدرش هم کاری آسان و کوچکی نبود. از ضررهای بسیاری جلوگیری کرد و سودهای زیادی ببار آورد. آیا نسل جدید، نسل ما، همین اندازه تحمل و گذشت و کلان اندیشی هم دارند. چه بگوییم وقتی می بینیم کسانی از این نسل، برای شان حتی دل کندن از توهمات و تفاوتهای سلیقه ای شان سخت است تا یک کار کوچک جمعی شکل بگیرد. و حتی تحمل ساعتی نشستن در مجلسی را ندارند که ممکن است در آن از دوستش، تعریف بیشتر صورت بگیرد. دوستی را می شناسم که اکنون برای خیلیها چهره ی آشناست. و شاید در میان نسل جوانتری از سیاستمداران هزاره، از بهترین ها نیز باشد. وقتی تازه نام و آوازه اش بلند شده بود، در مجلسی دیدم. قبلا نام و تعریفاتش را زیاد شنیده بودم. با احساسات در مورد هزاره ها و خدمت به قوم سخن می گفت. و با تندی از رهبران و قوماندانها و وزیران مربوط به هزاره ها انتقاد میکرد. دل آدم گرم می شد. آن دوست رفت و به جایی رسید و محور و مایه ی امید تعدادی از روشنفکران هزاره شد. و هست. بعدها شنیدم همین دوست و یا دوستان او محفل مشترکی را بهم زده اند که احتمال میداده اند در آن از هزاره ی دیگری -که رفیق و همراه او نیز است- استقبال بیشتری شود. با این حساب، نمیدانم آیا ظرفیت سیاسی ما رشد کرده است و یا به ابتذال افتاده است. و ما چگونه میتوانیم با چنین خودخواهی های حقیر و سرمایه های فقیر، هوای کار کلانتر از کارهای آن رهبران پیر را در سر بپرورانیم و تأمین سهم گیری گسترده تری هزاره ها در قدرت را شعار بدهیم. بگذریم. حرفها در این مورد زیاد است. هرچه بیشتر بگوییم قصه ی ما تلختر می شود.این دو، سه کلمه را که در باره ی نسل کهنه و نو آوردم، نه تمام حرف است و نه حرف تمام. نه تبرئه ی آن نسل است و نه تخطئه ی این نسل. صرفا می خواستم این نکته را با همنسلان خود نجوا کنم که ما در کنار طرح آرزوهای بزرگ خویش به امکانات و توانایی اندک خود نیز نظری داشته باشیم. و در جهت متناسب ساختن این دو بکوشیم.

 

نوشته شده توسط Mo MaRDom AaZRa در  جمعه 26 مرداد 1386  و ساعت 03:08 ق.ظ

ویرایش شده در جمعه 26 مرداد 1386  و ساعت 03:08 ق.ظ

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

  ولادت پیامبر

  درد مردم هزاره

  به امید روزهای بهتر

  جامعه ی هزاره، نسل کهنه و نو

  سخنرانی رهبر شهید - 8 / 2 / 1372

  سخنرانی رهبر شهید - 5 /10/1373

  سخنرانی رهبر شهید در جمع مردم مزارشریف

  سخنرانی رهبر شهید - 19 / 3 / 1372

  سخنرانی رهبر شهید - خزان 1371

  سخنرانی رهبر شهید - 16 / 10 /1371

  سخنرانی رهبر شهید - 3 /12 / 1372

  زندگینامه «رهبر شهید»، عبدالعلی مزاری

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

Mo MaRDom AaZRa (13)


موضوعات

عمومی (1)
هزاره (1)
جامعه هزاره (1)
مردم هزاره (2)
رهبرشهید استاد عبدالعلی مزاری (8)


 آرشیو

فروردین 1387 (2)
مرداد 1386 (11)


صفحات

1 2 3

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

موج سوم (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]