تبلیغات
مردم هزاره - سخنرانی رهبر شهید - خزان 1371

 

 جمعه 26 مرداد 1386

سخنرانی رهبر شهید - خزان 1371 [رهبرشهید استاد عبدالعلی مزاری , ]

 بسم الله الرحمن الرحیم

خوشوقتم از اینكه شما را در مقرّ فرماندهی مردم هزاره، در پایتخت افغانستان ملاقات می كنم. ‏و این پیروزی را كه بعد از 14 سال رنج و فشار به كمك خدا و همت مردم نصیب ما شد به شما ‏تبریك می گویم. این پیروزی مربوط گروه خاص، طایفه خاص، و یا نژاد خاص نیست، بلكه مال ‏ملّت افغانستان است و به همه ی مردم تعلق دارد. این مسأله كه ما طی سه صد سال محكوم بودیم ‏در تاریخ افغانستان محو شده بودیم و كسی ما را با هویت هزاره قبول نداشت و هزاره گفتن و هزاره ‏بودن در این مملكت به زعم بعضی ها ننگ بود امروز الحمدلله از بین رفته و مردم ما این افتخار را ‏دارد كه با پای برهنه و دست خالی به 14 سال مبارزه آشتی ناپذیر علیه دشمن ادامه داده اند. امروز ‏هیچ فردی ادعا كرده نمی تواند كه مناطق ما آزاد نبوده ولایت ما آزاد نبوده و اینها مبارزه نكردند و ‏شهید ندادند؛ ولی با تمام این دستاوردها، هنوز مشكل ما به پایان نرسیده است. زیرا بنا بر شهادت ‏تاریخ مردم افغانستان همیش در ساحه نظامی پیروز بوده ولی از لحاظ سیاسی میدان را باخته است. ‏جنگهای مردم افغانستان علیه انگلیس كه در آن روزگار تنها ابرقدرت انحصار در دنیا به شمار می ‏رفت، افتخار آمیز بود. این مردم با شهامت افغانستان بود كه انگلیس ها را برای اولین بار شكست داد ‏و بعد از آن دچار شكست های پی در پی شده تا در محدودة انگلستان امروزی قرار گرفت. ابرقدرت ‏دیگری كه در اینجا عرض اندام كرد، روس بود. جهان غرب نصف بودجه جهان را برای جلوگیری از ‏توسعه طلبی روسها و رشد ماركسیسم مصرف می نمود. از «50000‏‎ ‎‏»‏‎ ‎اسلحه ی اتمی در جهان، ‏‏«28000» آن مال روسها بود. روسها به اشكال گوناگون نصف دنیا را زیر سیطره ی خود داشتند.‏
مبارزات افتخارآمیز مردم با شهامت افغانستان نه تنها باعث آزادی افغانستان گردید، بلكه نصف ‏جهان را از لوث آنها پاك كرد. اگر دیوار بین آلمان شرق و غرب فرو ریخت در اثر مبارزات مردم ‏افغانستان بود. اگر كشورهای اروپای شرقی به آزادی خود نایل آمدند، در اثر مبارزه ی مردم افغانستان ‏بود. همچنان آزادی كشورهای آسیای مركزی متأثر از مبارزات قهرمانانه ی مردم ما بود. ولی با همه ‏ی این افتخارات متأسفانه در بخش سیاسی همانطور كه در گذشته از مبارزه ی خود بهره گرفته ‏نتوانستند تا یك حكومت مردمی، ملّی و اسلامی تشكیل بدهند، امروز هم در این زمینه، از طرف ‏بعض گروهها و اشخاص سنگ اندازی می شود و به مردم افغانستان حق داده نمی شود تا خود شان ‏دولت خود را تشكیل دهند و در باره آینده ی خود، خودشان تصمیم بگیرند.‏
در مورد مردم هزاره، اكثر از برادران كه در خارج از كشور زندگی می كنند دید درست نداشتند. ‏پیش از اینكه كابل فتح شود، آنها می گفتند كه هزاره ها جهاد نكردند. منطقه آنها سوق الجیشی بود و ‏بعد از اینكه آزاد شد آنها راحت در آنجا نشستند؛ ولی زمانیكه كابل آزاد شد آنها به چشم سر دیدند ‏كه ما جهاد كردیم. ما همه جا هستیم و اكثریت قاطع كابل در دست مردم هزاره است. دیگر كسی ‏نمی تواند بما بگوید ما دو فیصد یا سه فیصد هستیم. حالا كه آنها نمی تواند از هویت سیاسی و ‏موجودیت نیرومند نظامی ما انكار كنند، نمی خواهند به اساس نفوس ما، به اساس عدالت و واقعیت ‏كه وجود دارد به ما سهم بدهند. بعضی از برادران به اساس طرحهایی كه در خارج ریخته می شود، ‏عمل می كنند. و یا توهم گذشته را دارند كه بالای ما حساب نكنند و به فكر نادرست شان هزاره ها ‏را از اینجا بردارند. پس در مقابل همه ی مردم هزاره یك راه وجود دارد و آن وحدت و یكپارچگی ‏آنهاست. چه آنهایی كه در اروپا هستند، چه آنهایی كه در پاكستانند و چه آنهایی كه در افغانستان اند. ‏باید یكی شوند، یك حقوق بخواهند و یك هدف داشته باشند. باید آگاه بود كه حق داده نمی شود، ‏بلكه حق گرفته می شود. لذا برای حق گرفتن باید آماده بود. زیرا آنهایی كه نمی خواهند حق دیگران ‏را بدهند همیش در هراس اند. بر همین اساس است كه روسها از ما می ترسند، پاكستانیها می ترسند، ‏غرب می ترسند؛ حتی ایرانی ها هم می ترسند! آنها از ما خدمت می خواهند، جوالی گری می ‏خواهند. اما نمی خواهند از بیست و هشت وزارت خانه، یك وزارت خانه كلیدی برای ما بدهند! ‏برای ما پنج وزارت خانه پیشنهاد شده بود؛ ولی ما گفتیم ما تنها یك وزارت خانه كلیدی می خواهیم. ‏و این مسأله با مسائل و مشكلات زیادی روبرو شد. بالاخره قناعت كردند كه وزارت خانه امنیت ملّی ‏را برای ما بدهند. ساعت سه شورای جهاد توافق كردند و ساعت شش شورای رهبری آن وزارت ‏خانه را منحل اعلان كرد! بعد گفتیم اكنون كه شما این وزارت خانه را منحل اعلام كردید، وزارت ‏خانه معادلش را برای ما بدهید. امروز آقای ربانی آمدند و گفتند این وزارت خانه از اصل وجود ‏نداشت و ما آن را به ریاست تنزیل دادیم. این بیانگر وضعیت ماست. اما علی رغم همه ی اینها از ‏آنجایی كه حزب وحدت متعلق به مردم هزاره است، مصمم است تا از هویت شان دفاع كند.‏
مسأله دیگری را برایتان بگویم. چندی قبل جنگی از طرف اتحاد سیاف بر ما تحمیل شد. نه حق ‏ما در نزد اتحاد بود و نه ما از اتحاد حق دعوا داشتیم. ما در حالیكه با آقای مجددی مذاكره و مفاهمه ‏داشتیم و مشكلات خود را حل می كردیم، آنها بالای ما حمله كردند به این عنوان كه ما را از كابل ‏بردارند. حالا كه شما اینجا حضور دارید شما را وظیفه می دهیم كه از تمام مناطق كه در دست حزب ‏وحدت است دیدن كنید و معتقد خواهید شد كه منابع خبری یك دهم آن مناطق را انعكاس ندادند.‏
در این جنگ همه به نحوی از انحا شركت داشتند، شورای نظار كه امور امنیت كابل را در دست ‏داشت، یك نفر مسلح ما را ترصُّد كردن نمی گذاشت؛ اما افراد طرف مقابل زمانیكه فرار می كردند، ‏پایگاهشان شورای نظار بود. ولی مردم شما این شهامت را داشت كه از خود دفاع كند و درسی به ‏متجاوزان بدهد. باید بگویم كه در این شرایط حساس كه همه ی مردم نیاز شدید به وحدت و اعمار ‏مجدد كشور دارند، آنها مردم بیگناه را مورد حمله قرار دادند و از یك خانه پنج نفر را به شهادت ‏رساندند. آنها یك منطقه غیر نظامی را كه در آنجا هیچ جنگ نشده بود و تمام مردم بی سلاح بود، ‏مورد حمله قرار دادند و هفتصد نفر را اسیر گرفتند. و ما ناگزیر شدیم آنها را گوشمالی بدهیم. و با ‏یك حمله ی كوچك صد نفر تفنگ به دست آنها را اسیر گرفتیم. با اینكه می دانستیم كه در تعامل ‏بین المللی بین اسیران نظامی و غیر نظامی فرق بسیار است. امّا ما به خاطر اینكه حُسن نیت خود را ‏در رابطه با حفظ وحدت در افغانستان نشان بدهیم، بدون قید و شرط اسیران غیر نظامی خود را با ‏اسیران نظامی آنها مبادله كردیم. بدین ترتیب از این حادثه سرافراز و پیروز برآمده و از حیثیت، ‏ناموس و حقوق مردم خود دفاع كردیم.‏
توطئه در اینجا تمام نمی شود، شاید جنگهای زیادی بر ما تحمیل شود. برای مثال واقعه ی ‏میدانشهر را كه خود تان می دانید، ده بار حزب اسلامی نزد ما نفر فرستاد، شیعه های پاكستان را ‏واسطه كرد. آقای «نقوی» را واسطه كرد تا بین ما و حزب اسلامی میانجیگری كند. خودشان نفر ‏فرستاد و ما هم قبول كردیم و گفتیم شما برای چه با ما جنگ می كنید، ما با این دولت نیستیم و ما با ‏شما جنگ نداریم. از آنجایی كه ثلث كابل از ماست ما مجبوریم از مردم خود دفاع كنیم. تا زمانیكه ‏بالای ما حمله نكنید ما با شما جنگ نمی كنیم. نه حق ما پیش شماست نه ما با شما دشمنی داریم؛ ‏لذا ما فیصله كردیم كه راههای میدانشهر و غوربند باز شود و اسرای هر دو طرف آزاد شود. تو می ‏توانی از این دولت حق خود را بگیری و ما هم حق خود را می گیریم. وقتیكه هیأت رفت، طی سه ‏چهار جلسه فیصله شد كه بدون قید و شرط راهها باز شود. اسرای دو طرف تبادله شود. همان روزی ‏كه در میدانشهر جلسه آخری تمام شدِِ، آنها در میدانشهر هشتاد نفر را داخل كردند و 14 نفر از ‏بهترین قوماندانهای ما را كه بعضی شان پاهای خود را در جریان انقلاب از دست داده بودند، توسط ‏دو عرب به رگبار بستند. جنگ خانمانسوزی سه روز ادامه پیدا كرد. دیروز تشیع جنازه آنها بود. ما ‏شانزده جوان را در یك ردیف دفن كردیم. من فكر می كنم این توطئه آخرش نیست. ما تا وقتیكه ‏موجودیت داشته باشیم، حیثیت داشته باشیم و هویت داشته باشیم، سر ما توطئه می كنند. این رسالت ‏همه برادران بخصوص آنهایی كه در خارج زندگی می كنند است كه از هویت مردم خود دفاع كنند و ‏تبلیغات كنند. به حكومت پاكستان تفهیم بكنید كه ما دشمن شما نیستیم. ما همان ذهنیت را نسبت به ‏شما داریم كه یك مشت مهاجر ما را جا دادید. همان ذهنیت را نسبت به ایران نیز داریم.‏
ولی مسأله مذهبی مسأله جدا است. از نگاه سیاسی یك كشور همسایه، شما هستید، یك كشور ‏همسایه ایران. ما هم از شما ممنون هستیم كه یك مشت مهاجر ما را جا دادید و هم از ایران ما این ‏ممنونی را داریم كه مهاجرین و مجاهدین ما در كشور شما دفتر داشتند. در چهارده سال انقلاب ‏كمكهایی كه از دنیا می آمد برای افغانستان نبود برای جلوگیری از روسها بود. هر دست كه از مردم ‏افغانستان علیه روس بلند می شد باید برایش یك كلشنكوف داده می شد. امّا در 14 سال كه ما مبارزه ‏كردیم، شما به ما نكردید. نه اینكه ما نیامدیم بلكه مكرّراً هم آمدیم و درخواست كردیم. الان كه وطن ‏ما آزاد شده اقلاً این وحشت را نداشته باشید كه ما مخالف شما هستیم. ما شما را به عنوان یك ‏همسایه قبول داریم و همسایه ی دوست هم می دانیم. شما برادران اگر می توانید این موضوعات را ‏به آنها تفهیم كنید تا جلو تحریكات آنها گرفته شود و همچنان پشتونها هم به این اندازه تحریك ‏نشوند.‏
ما مردم افغانستانیم هیچ نژادی را نمی خواهیم نفی كنیم. تركمن است، هزاره است، تاجیك ‏است، افغان است، ایماق است و دیگر اقوام هستند. همه آنها بیایند در این مملكت برادروار زندگی ‏كنند و هر كس به حقوق شان برسند و هر كس در باره ی سرنوشت خودش تصمیم بگیرد. این ‏حرف ما است. اگر كسی بیاید و نژاد خود را حاكم بسازد، دیگران را نفی بكند این فاشیستی است. ‏این خلاف رسوم بین المللی است. بناءً ما تكرار می كنیم ما نیاز به این همبستگی داریم و نیاز به این ‏كمك داریم. ما اگر در افغانستان به حق خود نرسیم و هویت پیدا نكنیم و موقعیت سیاسی خود را ‏تثبیت نكنیم، كسی برای برادران كه در خارج پراكنده است ارزشی قایل نمی شود. اگر ریشه و بیخش ‏در اینجا ارزشی داشت شاخه هایش هم ارزشی دارد. لذا یك ضرورت است كه برادرها در نظر داشته ‏باشد كه اگر كوچكترین غفلت در این زمینه بكنیم باز اسارت سه صد ساله تكرار می شود و سه صد ‏سال دوران تاریخ می خواهد تا بتوانیم چهارده سال جهاد كنیم و یك ابرقدرت را شكست بدهیم و ‏دنیا روی ما حساب بكند و ما حقوق خود را طلب كنیم. در اینجا نباید غفلت كنیم. توجه داشته ‏باشیم، ارتباط داشته باشیم، هماهنگی داشته باشیم. اگر این پیوند را داشته باشیم می توانیم از هویت ‏آینده ی خود دفاع كنیم.‏
احزاب و جریاناتی كه در گذشته وجود داشتند، امروز همه در وحدت یكجا شده اند. من ‏معتقدم كه همه ی آنها در نهاد خود برای محرومیت مردم ما یك هدف با الفاظ مختلف داشتند. آن ‏مثلی كه می گویند سه نفر ترك و عرب و فارس بودند. هر سه اش به سه زبان انگور می خواستند. ‏اما زبان یكدیگر را نمی دانستند. ما هم در قالب های مختلف یك چیز می خواستیم و آن نجات ‏هزاره جات. بیایید این قالبها را بشكنیم و آن هدف را دنبال كنیم. و اگر ما به بیخ و ریشه خود آب ‏رساندیم كه خشك نشود بطور طبیعی شاخه اش هم برگ می كند و هم گل می كند و چیزهای ‏طبیعی ببار می آورد. اگر ریشه آن را یكی با تبر زد نمی تواند شاخه آن سبز شود و آن گل كند. روی ‏این مسأله است كه ما باز هم این پیروزی را به شما تبریك می گوییم. فقط تقاضای ما این است كه ‏در این شرایط حساس همبستگی و وحدت بیشتری داشته باشید. تا از ثمرات خونی كه در این راه ‏داده ایم بهره بردای كنیم و از این اسارت و از این ذلت بیرون بیاییم. هویت واقعی خود را به دست ‏بیاوریم. اگر در اینجا به دست آوردیم در همه نقاط جهان سرافراز هستیم.‏
در رابطه با مسأله آینده چیزی روشن است كه از نگاه بین المللی همه روی این مسأله قناعت ‏دارند كه حكومت آینده را رأی مردم باید تعیین كند و با هر كس كه در این روزها مطرح می سازیم ‏می گویند، خوب اگر مردم شما زیاد بود نفوس شما زیاد بود در آینده مردم برایتان رأی می دهد. ولی ‏ما و شما می دانیم كه در كشورهای آسیایی و كلاً در شرق رأی مردم تعیین كننده نیست. قدرتی كه ‏در رأس حكومت است تعیین كننده است. یعنی صرف از مردم یك مشروعیت درست می كنند. شما ‏خوب می دانید كه در پاكستان قدرت در دست ارتش است. ارتش از هر كس حمایت كرد، او رأی را ‏می برد و از هر كس حمایت نكرد، رأی را می بازد. اگر احیاناً بُرد كودتا می شود. در مدتی كه ما ‏سراغ داریم در پاكستان ارتش حكومت كرده، نامش انتخابات هم است. مسأله افغانستان كه از لحاظ ‏دموكراسی سیاسی هنوز بپای پاكستان هم نیست. در آنجا این آزادی وجود دارد كه هر كس در ‏روزنامه ها نظر خود را گفته می تواند، امّا در افغانستان این مسأله هم نیست. ما در زمان «ظاهر» چهار ‏دوره رأی گیری داشتیم. وكیل در پارلمان می آمدند، از تمام هزاره جات كه هر ولسوالی اش یك ‏صدو شصت هزار نفر داشت، سی نفر وكیل می آمد و از جنوبی و مشرقی كه نفوس هر ولسوالی اش ‏پانزده هزار نفر بود یك وكیل می آمد. تا دوهزاروهشتصد نفر هم یك وكیل داشت. یكبار كه روی ‏موضوعی كه در پارلمان طرح شد و فارسی زبانها یكجا شدند اكثریت را در پارلمان تشكیل دادند ‏ولی بلافاصله در دوره دوم هر چه علاقه داری بود به ولسوالی تبدیل شد تا اكثریت را افغانها تشكیل ‏بدهد. اینجاست كه باید دقت نموده انتخابات روی چه فرمولی و روی چه قانونی صورت بگیرد. ‏همچنان هر كس كه در این شرایط قدرت انتقالی را دارد همان كس در انتخابات تعیین كننده است. ‏لذا ما اگر حال دل خود را به این خوش كنیم كه مردم ما زیاد است و طبق نفوس خود رأی می دهیم، ‏مردم ما كلاً مسلح است و در همه جا حالت نظامی دارند و اكثریت مهاجرین ما هنوز در خارج ‏هستند، ما فریب خواهیم خورد. در طول تاریخ گذشته ما برای عسكری نفوس شماری داشتیم، حتی ‏دنبال این مسأله بودند كه زن های ما را هم تذكره بدهند ولی در مشرقی و جنوبی مردهایش هم ‏تذكره نداشتند. بنابر این در این شرایط تعیین كننده ما باید همبستگی داشته باشیم وحدت داشته ‏باشیم تا در شرایط دولت موقت همه ملیتها به حقوق شان برسد. تا راه برای یك سرشماری درست ‏هموار شود. تا یك تشكیلات ملكی عادلانه به اساس قانون و رأی مردم ساخته شود و در آینده آن ‏قانون حاكم باشد. لذا مسأله حكومت انتقالی برای گرفتن حقوق ملیت های محرومی كه چهارده سال ‏مبارزه كرده اند، یك مسأله حیاتی است و اگر در اینجا غفلت شود باز همان مسأله ولسوالی، علاقه ‏داری، و ولایات را جور می كنند كه من یك نمونه ی آن را برای شما ذكر می كنم. در منطقه دره ‏صوف كه یك ولسوالی است قبل از انقلاب در زمان «ظاهر» چهل و سه هزار نفوس داشت. ولایتش ‏كه مركز بود هیجده هزار نفر نفوس داشت. آن وقت یك نماینده از ولایت می آمد و یك نماینده از ‏ولسوالی. در كنار این چهل و سه هزار نفر نفوس، یك ولسوالی دیگر از برادران اهل تسنن بود كه ‏دوازده هزار باشنده داشت. پس دوازده هزار هم یك رأی داشت و چهل و سه هزار هم یك رأی. ‏بدین لحاظ این مسأله اگر درست نشود، مسأله مشكلی است. ما معتقدیم كه در دوره انتقالی هر ‏حسابی كه با دیگران می كنند، آن را با ما هم بكنند. ما می گوییم ازدیگران سرشماری نشده و از ما ‏هم نشده. ما حالا 30% كه تسامح كنیم 25٪ مردم افغانستان را تشكیل می دهیم و حالا این حق را ‏برای ما بدهند. بعد در آینده زمانی كه افغانستان آرام شود و قانون حاكم شود این مسأله به درستی ‏حل می گردد.‏
حزب وحدت معتقد است و اعلان هم كرده كه آینده افغانستان توسط یك سیستم فدرالی اداره ‏شود تا هر ملیت احساس كنند كه درباره سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند. حالا عملاً مناطق در ‏دست مردم است اگر در ایجاد یك دولت فدرالی توافق نشود، اصلاً مركز در شمال تسلط ندارد. در ‏هرات تسلط ندارد و در هزاره جات تسلط ندارد. هم در آنجا تشكیلات دارند، هم سلاح دارند، هم ‏امكانات دارند و هم وسیله. تنها راه حل كه هم افغانستان را از تجزیه نجات می دهد و هم ملیت ها ‏را قانع می سازد و هم حقوق شان را در دستهایشان می دهد، یك سیستم فدرالی در افغانستان است ‏كه در آن توافق ملیت ها در نظر گرفته شود، عنعناتش در نظر گرفته شود، و خودشان تصمیم گیر ‏باشند. یك حكومت مركزی هم داشته باشد. این چطور می شود كه این قانون فدرالی برای پاكستان ‏خوب است، برای آلمان خوب است، در هند خوب است، در آمریكا خوب است، وقتی در افغانستان ‏آمد بد می باشد. اینطور نباید باشد.‏
آمریكا كه خود را مظهر تمدن و مظهر آزادی می داند، به طور فدرالی اداره می شود. حالا در ‏افغانستان می آید و بر آنست كه یك حكومت مركزی بسازد. این یك چیزی بی منطقی بیش نیست. ‏ملیت هایی كه محروم بوده و تحت فشار بوده اگر قانون فدرالی نیاید هیچگونه تضمین وجود ندارد ‏كه در آینده قتل عام نمی شوند. در آینده كشته نمی شوند. و در آینده تحت فشار قرار نمی گیرند. ‏تنها اطمینانش اینست كه سرنوشتش را خودش باید تعیین كند. ما در طول تاریخ افغانستان، سه چهار ‏بار قتل عام عمومی شده ایم كه در دوران عبدالرحمان 65٪ مردم ما از بین رفت. این چطور می شود ‏كه ما این را اطمینان بكنیم كه یك حكومت مركزی بوجود بیاید، ما خلع سلاح شویم و دوباره این ‏مسأله تكرار نشود. و كسانیكه در دفعه قبل تجویز كرده بود امروز هم تجویز نكند. لذا تنها راه آرامی ‏در افغانستان و تنها راهی كه تجزیه نشود، راهی كه ملیتها همبستگی خود را حفظ بكند و تمامیت ‏ارضی افغانستان حفظ شود، ایجاد سیستم فدرالی در افغانستان است. ما طرفدار آن هستیم و آن را ‏اعلان كرده ایم. نه تنها ما این مسأله را می گوییم، غرب هم این را راه حل می داند و شمال افغانستان ‏هم این را می گوید. همه این را می گویند و حكومت خوبی هم است. چون هر كس می تواند هم ‏در مناطق خود تصمیم بگیرد و هم در مملكتش.‏
این تنها راه حل است، منتها این بعد از تثبیت حقوق ملیت ها در دولت عبوری است. یعنی ‏اینكه در دولت عبوری تثبیت شود چه در شورای قیادیش و چه در شورای جهادیش باشد. زیرا ‏همین ها هستند كه بعد قانون می سازند و همین ها هستند كه بعد تشكیلات مملكت را می سازند و ‏اگر اختیار در دست یك گروه محدود باشد، آن گروه بر اساس منافع خودش این همه را می سازد و ‏بعد یك روز در رأی گیری می گزارند و از 216 وكیل به ما 30 وكیل می دهند. و اسمش را هم ‏دموكراسی می گذارند. اگر جمعیت افغانستان را 21 میلیون حساب كنیم و ثلث آن كه 7 میلیون می ‏شود متعلق به ما است. اما با همین 7 میلیون یك ولایت بنام، به دست هزاره نیست. بامیان كه تازه ‏ادعا می شود كه بنام مردم هزاره است در مركز همه قومای تاجیك ما هستند. والی و تشكیلات از ‏طرف مركز تعیین می شد. و ما به سرنوشت خود حاكم نبودیم. ما كه ثلث مردم افغانستان را تشكیل ‏می دهیم از 30 ولایت یك ولایت در اختیار ما نیست. این در كجای عدالت است؟ در كجای قانون ‏است؟ به همین جهت ما معتقدیم برادرانی كه دل شان به سرنوشت آینده شان می سوزد و به آینده ‏خود فكر می كنند باید در حكومت عبوری حقوق ملیت ها را تثبیت كنند و بعد قانون به توافق هم ‏بسازند.‏
برادرها بعد از 14 سال جهاد در پاكستان رفتند، دولت تشكیل بود، برای جهاد ما توهین بود. ما ‏از برادرهای پاكستان این انتظار را نداشتیم كه اینطور با ما برخورد بكنند. درست است امكانات بین ‏المللی را به دلخواه خودشان به هر گروه دادند. ولی درباره سرنوشت یك ملت كه 14 سال تمام جهاد ‏كرده و فداكاری كرده چطور می شود بگویند كه بعد تصمیمش را می گیریم. این توهین بود و برای ‏آنها كه در پاكستان دولت تشكیل دادند توهین بود. اینها عملاً اثبات كردند كه فاقد شخصیت جهادی ‏هستند. سال 1367 چیزی معقولی بود كه روسها حضور داشتند و دولت باید در خارج تشكیل می ‏شد. امّا بعد از اینكه دولت سقوط كرد چرا ما باید در پاكستان دولت تشكیل بدهیم. چرا در كابل ‏دولت تشكیل نشود. ‏
مردم هزاره در طول تاریخ ثابت كردند كه مردم جنگ آور هستند و همچنان در ظرف 14 سال ‏انقلاب هم در صف مجاهدین جهاد كردند. اینكه در طول تاریخ افغانستان یك جنرال برای مردم ‏هزاره نبود، طبیعتاً چنین چیزی نبود كه مردم هزاره لیاقت جنرال شدن را ندارند. سیاست اینطور ‏تجویز می كرد كه از یك نژاد از مادر جنرال تولد شود و یك مردم دیگر در طول تاریخش یك ‏جنرال نداشته باشد. حالا در اثر لیاقت و شایستگی مردم، ما دارای 34 جنرال می باشیم. پس طبیعت ‏اینطور نیست. سیاست ها است كه چنین می كنند كه یكی باید پادشاه باشد یكی جنرال باشد، یكی ‏باید خدمتگار و عمله ی این مملكت باشد و در سیاست حق نداشته باشد. در گذشته معمول بود كه ‏هر صاحب منصب عسكری از مردم هزاره به عنوان صادقترین مردم خدمتگار انتخاب می نمود و در ‏پهلوی خانواده و ناموس خود می بردند. چطور بود كه این مردم برای ناموس اینها صادق بودند ولی ‏برای یك كاتبی صادق نبودند! سیاست اینطور بار آورده بود، طبیعت اینطور نبود. حالا باز هم تأكید ‏می كنم كه اصل اساسی و احیای حقوق ملیتها تنها راهش سیستم فدرالی است كه باید افغانستان به ‏اساس آن اداره شود. منتها این یك مقدمه ضرورت دارد كه آن شركت در حكومت عبوری است. اگر ‏نمایندگان ملیتهای مختلف در ساختن قوانین دولت فدرالی سهم نداشته باشد باز هم آن قانون طوری ‏تدوین خواهد شد كه ملیتها از حقوق خود محروم شوند. و اگر سهم داشته باشند قانونی تدوین ‏خواهد شد كه حقوق همه را در نظر بگیرند. در این مسأله موضع حزب وحدت روشن است و شما ‏می توانید از آن دفاع كنید كه اگر آزادی و حقوق انسانها ارزش دارد باید برای همه باشد. همین ‏هزاره، همین بلوچ، همین افغان، در پاكستان هم زندگی می كنند. آنجا زیر سیستم فدرالی زندگی می ‏كنند خودشان رأی می دهند، برای خود كرسی تشكیل می دهند قانون می سازند. اما برای افغانستان ‏اینطور نمی شود. هم اكنون افغانستان به شكل فدرالی اداره می شود، بطور مثال مركز در هرات هیچ ‏گونه تسلطی ندارد، خودش است، تشكیلاتش است، حتی كسی را كه هم تكلیف نمی كند. هشت ‏ولایت سمت شمال را «دوستم» اداره می كند و تشكیلات هم دارد. هزاره جات هم همینطور. سئوال ‏اینست كه آیا ما بیاییم در مركز برای همبستگی افغانستان یك حكومت مركزی تشكیل بدهیم یا ‏ندهیم، اگر توافق كردیم كه تشكیل بدهیم تمامیت ارضی افغانستان حفظ می شود، استقلالش حفظ ‏می شود، اگر این را قبول نكردیم عملاً تجزیه است. یعنی سالنگ را می بندند و كسی نمی تواند آن ‏طرف برود. و این به نفع افغانستان نیست. هر كس برای افغانستان فكر می كند باید قانون فدرالی را ‏قبول كند. باید به مردم حق بدهد كه خودش برای سرنوشتش تصمیم بگیرد و خودش از خود ‏نمایندگی كند. در خاتمه ما از این احساس كه كردید و آمدید تشكر می كنم. و خوش وقت هستم. ‏برای ما زیاد ارزش نداشت، كه شما را در پاكستان یا ایران زیارت كنیم. ولی حالا كه در پایتخت ‏افغانستان بعد از ،چهارده سال مبارزه شما را زیارت می كنیم برای ما و شما شیرین است. و امیدوارم كه به ‏كمك خدا و یاری مردم به آن حق واقعی مان برسیم. ‏
والسلام علیكم و رحمت  الله

 

نوشته شده توسط Mo MaRDom AaZRa در  جمعه 26 مرداد 1386  و ساعت 03:08 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

  ولادت پیامبر

  درد مردم هزاره

  به امید روزهای بهتر

  جامعه ی هزاره، نسل کهنه و نو

  سخنرانی رهبر شهید - 8 / 2 / 1372

  سخنرانی رهبر شهید - 5 /10/1373

  سخنرانی رهبر شهید در جمع مردم مزارشریف

  سخنرانی رهبر شهید - 19 / 3 / 1372

  سخنرانی رهبر شهید - خزان 1371

  سخنرانی رهبر شهید - 16 / 10 /1371

  سخنرانی رهبر شهید - 3 /12 / 1372

  زندگینامه «رهبر شهید»، عبدالعلی مزاری

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

Mo MaRDom AaZRa (13)


موضوعات

عمومی (1)
هزاره (1)
جامعه هزاره (1)
مردم هزاره (2)
رهبرشهید استاد عبدالعلی مزاری (8)


 آرشیو

فروردین 1387 (2)
مرداد 1386 (11)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

موج سوم (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]