تبلیغات
مردم هزاره - سخنرانی رهبر شهید - 5 /10/1373

 

 جمعه 26 مرداد 1386

سخنرانی رهبر شهید - 5 /10/1373 [رهبرشهید استاد عبدالعلی مزاری , ]

بسم الله الّرحمن الّرحیم
یا ایّها النّاس انّا خلقنا كم من ذكر و انثی و جعلنا كم
شعوباً و قبائل لتعارفوا، انّ اكرمكم عندالله اتقیكم.(قرآن كریم)
با ابراز تشكر از شما مردم قهرمان و حاضر در صحنه، از مجاهدان سنگرنشین، كمیتة فرهنگی حزب وحدت، حركت اسلامی، شورای مساجد و اتحادیة تعاون اسلامی، كه امروز این جلسه بزرگ را برای بزرگداشت از شهدای عزیز تشكیل دادند و با اجازة اساتید عظام و مسئوولین بزرگ، مخصوصاً جناب آیت الله شیخ زاده، می خواهم لحظاتی را در خدمت شما باشم و سخنانی را به عرض تان برسانم. البته شما می دانید كه من اهل بیانیه و این قبیل چیزها نیستم. برای شما مردم، باید دانشمندان و خطیبان سخنرانی كنند؛ ولی به علت یك سلسله مصایب و مشكلاتی كه در طول دو سال و هشت ماه، مخصوصاً در جریان جنگ اخیر برای شما خلق گردید و من در كنار شما افتخار حضور داشتم، ترجیح می دهم كه این حوادث را بازگو كنم تا برای تاریخ و نسل آیندة ما منعكس باشد و فرزندان مردم ما در آینده از شرایط سخت و از رنجی كه شما در این مدت با جان و پوست و گوشت تان لمس و تحمل كرده اید، آگاه باشند و بخوانند و تجربه بگیرند. بناً به خاطر این موضوع، یك مقدار، گذرا در رابطه با آیه شریفه ـ كه عنوان مجلس خدمت تان قرائت شد ـ برایتان بحث كنم تا روشن شود كه درگیریهای جهانی، مخصوصاً درگیریهای افغانستان به خاطر چه بوده و چرا هست؟ سپس در رابطه با جنگ اخیر و توطئه ای كه در اینجا بود و با حضور شما و مقاومت فرزندان تان خنثی شد، توضیحاتی ارائه می كنم. شاید وقت برایم اجازه ندهد كه همة ابعاد و جریانهای این توطئه و عملكرد تعدادی را كه دست به خیانت زدند و علیه مردم شان قرار گرفتند، بیان كنم. لهذا صحبتم را در این رابطه به دو بخش تقسیم می نمایم: بخش اول آن را در این جلسه خدمت شما بیان نموده و بخش دیگر را به یك وقت و زمان دیگر موكول می كنم؛ در اخیر، در رابطه با اوضاع فعلی و وضعیت موجود، كه مسألة مبرم و ضرور است، با شما صحبت خواهم كرد.
بخش اول بحث مربوط می شود به عملكرد تعدادی از برادران حركت اسلامی و بخش دوم ـ كه در اینجا گنجایش ندارد ـ در رابطه با آن بخشی از وحدت اسلامی است كه در مسائل، دست داشته و حالا فرار كرده و در كنار شما نیستند. و اما نكته ای را كه لازم است در اول، خدمت شما برادران خاطر نشان كنم، این است كه ما با برادران حركت اسلامی خدمت شما برادران و مردمی كه 14 سال تحت عنوان حركت اسلامی جهاد كرده و زحمت كشیده اند، هیچگونه اختلافی نداریم و روی صحبتم نیز با آنها نیست. برای من فرقی بین حركت راستین اسلامی با وحدت اسلامی نیست. این مطلب در خلال صحبت ها برایتان روشن خواهد شد. ولی یك تعداد دیگر ـ كه محدود اند و از چهار پنج نفر تجاوز نمی كنند ـ بنام حركت بر ملت ما جفا كردند و این وظیفة ماست كه باید بی پرده صحبت كنیم تا برای تاریخ و نسلهای آینده ما روشن باشد.
امروز وقتی كه به جهان نگاه می كنیم، دو تضاد را حادتر می یابیم: یكی تضاد نژادی و یكی هم تضاد اعتقادی و مذهبی. این دو نزاع در دنیا وجود دارد. شما اگر قضیه فلسطین را عمیقاً مطالعه كنید، اگر چیچن را در نظر بگیرید كه روسها هجوم آورده و شدیدترین بمباردمان و خسارات را بر مسلمانها تحمیل می كنند، اگر كشمیر را مطالعه كنید، كه در آنجا هندوها بدترین وضع را بر مسلمانها تحمیل كرده اند، اگر قضیة افغانستان را بطور دقیق و عمیق بررسی كنید، و حتی تاریخش را در نظر بگیرید، هیچكدام از این دو تضاد بیرون نیست. این دو تضاد در بین جوامع بشری وجود دارند. شما جنگهای دوم جهانی را مطالعه كنید. 250 سال تاریخ افغانستان را مطالعه كنید، فعلاً هم جنگهایی را كه دوسال و هشت ماه است، دوام دارد مطالعه كنید، از این دو تضاد خارج نیست و امروز دو رادیویی كه در افغانستان وجود دارد، اگر شما خبرها و تحلیل های شان را گوش كنید باز از این تضاد و این درگیری ـ بطور مستقیم و غیر مستقیم ـ حرف می زنند.
در اینجا ضروری است كه ببینیم اسلام عزیز ـ كه یك دین همه جانبه است و قرآن كریم را به عنوان یك دعوت زنده و جاویدان برای نجات بشریت عرضه داشته است ـ دربارة این تضادهای اجتماعی چه گفته است.
در آیه ای كه قرائت كردم، قرآن كریم خطاب می كند به «ناس» یعنی «مردم»، «یاایهاالناس» یعنی «ای مردم!» در اینجا نمی گوید كه این «مردم» مؤمن است یا غیر مؤمن. نمی گوید كه مردم پیرو مسیح است یا پیرو اسلام، یا پیرو موسی. یا اصلاً پیروی از ادیان را قبول ندارد. قرآن صدا می زند: «ای مردم ما شما را از یك مرد و زن آفریدیم» یعنی اگر مسیحی هستید، اگر مسلمان هستید، اگر یهودی هستید، همة تان را از یك مرد و زن خلق كردیم. لهذا در خلقت تان هیچ تبعیضی نیست. اینجا نمی گوید كه تعدادی را از دو مرد و یك زن خلق كردیم یا از دو زن و یك مرد. می گوید از یك مرد و یك زن خلق كردیم؛ آنگاه شما را شعبه، شعبه و قبیله، قبیله قرار دادیم؛ حرف در اینجاست: اسلام می آید این را كه قیافه ها فرق دارد و نژادها فرق دارد، صحه می گذارد و می گوید كه ما شما را قبیله، قبیله خلق كردیم. ما چرا قبیله، قبیله خلق كردیم؟ «لتعارفوا»: تا یكدیگر را بشناسید. پس در اینجا می بینیم كه اسلام این قوم و آن قوم را و این كه هر كسی بنام قوم و طایفه اش یاد شود، صحه گذاشته است و این جرم نیست. اگر ما می گوییم: هزاره، یا تاجیك، یا پشتون، یا ازبك، این امر از نظر اسلام هیچگونه محكومیتی ندارد.
این بعنوان مقدمة حرفهایم هست، بعد دربارة وضعیت افغانستان كه آمدم، صحبت می كنم كه وقتی اسلام وجود اقوام را صحه گذاشته، پس چرا هزاره بودن جرم است؟ و از طرف دیگر، آیا این نوع، نوع خلق كردن، شعبه، شعبه قرار دادن، قوم، قوم قرار دادن، برای یكی از اینها فضیلتی هم دارد؟ برای شناسایی، بلی، ما هم قبول داریم، اما آیا فضیلت هم هست؟ یعنی كسی كه بیاید بر دیگری ادعا كند كه من برتر هستم و صاحبت امتیاز هستم؟
قرآن می گوید: «ان اكرمكم عندالله اتقیكم». ما شما را از یك مرد و زن خلق كردیم، شما را شعبه، شعبه وقوم، قوم قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید. ولی گرامی ترین شما در نزد خدا مُتقی ترین شما است. «متقی» یعنی چه؟ «متقی» یعنی كسی كه قانون و (سنت الهی) را رعایت می كند. «تقوا» را هر كس، هر معنا كرده باشد، خوبترین معنایش این است كه: حالت و ملكه ای در انسان باشد برای رعایت كردن این قانون. باز در اینجا، من معتقدم و برداشتم این است كه در اینجا صدای رسای قرآن محدود نیست. «گرامی ترین شما، متقی ترین شماست» اختصاصی به اسلام ندارد. ما می توانیم از این آیه اینطور استفاده كنیم كه اگر یك مسیحی، دستورات و قانون مسیحیت را رعایت می كند، در بین مسیحیان پیش خدا با فضیلت تر است. اگر یك یهودی، دستورات و قانون یهودیت را رعایت می كند، گرامی تر است. امتیاز از آن این قوم و آن قوم نیست. خداوند برای تكامل جامعة بشریت، مسابقه گذاشته و اعلام داشته است كه شما اقوام مختلف، صورتهای مختلف، شكلهای مختلف، زبانهای مختلف، نژادهای مختلف، همة تان آزادید و هر كدام از شما كه قانون و سنت خدا را خوب رعایت كند پیش ما با فضیلت تر است. می بینیم كه در اینجا هیچ امتیازی بر مبنای تبعیض نیست. اما حالا سئوالی كه پیش می آید، این است كه چرا در دنیا و در بین یك جامعه، بر سر سلب حقوق یك تعداد، نزاع در می گیرد؟ اگر این نزاع، مذهبی است، مذهبی بر مذهب دیگر ظلم می كند، حق مذهبی اش را نمی دهد و نفی می كند. اگر نزاع نژادی است، نژاد بر سر نژاد دیگر ظلم می كند و حقش را حذف می كند. مسأله اصلی اینجاست.
در فلسفة اسلامی مقوله ای وجود دارد بنام «وجود» و «عدم». فلاسفة عزیز اسلامی«وجود» را خیر می دانند و «عدم» را شر. می گویند: هر چه در دنیا شر است از «عدم» است و هر چه در دنیا خیر است از «وجود» است. در اجتماع نیز این مسأله قابل درك است. در اینجا وجود اقوام شر نیست. سلب حقوق یك تعداد شر است. اگر یك آدم می آید و كسی را در یك جامعه می كشد، این كشتن و حیات كسی را به عدم بردن، شر است.چنانكه وقتی خانه ای منهدم می شود عدم این خانه شر است. وجودش شر نیست. دربارة این مقوله بیشتر از این صحبت نمی كنم. فقط یك اشاره كردم. گرفتاری بشر بخاطر همین مسأله حذف یكدیگر و ضایع ساختن حقوق یكدیگر است.
مشكل افغانستان هم بر سر این مسأله است. اگر اقوام ساكن در افغانستان، هویت و شخصیت و حقوق همدیگر را نفی نكنند، اگر كسی در اینجا ظلم نكند، حق دیگری را ضایع نكند، دیگر مشكلی وجود ندارد. تمام جنجال ها و درگیریها بر سر همین مسألة امتیاز طلبی و حذف همدیگر است. این امتیاز طلبی یكدفعه در چهرة مذهب است، یك دفعه چهرة نژاد است. اما ما معتقدیم آنچه كه فعلاً در افغانستان جریان دارد، بخاطر مسألة نژادیست. تضاد مذهبی است اما كم رنگ است. تضاد اصلی بخاطر نژاد است.
این مقدمه ای بود كه در رابطه با آیه شریفه، خواستم خدمت شما برادران توضیح بدهم.
واما در دوسال و هشت ماه اخیر كه در دوران پیروزی جهاد به حساب می رود، متأسفاه آنقدر بد عمل شد، آنقدر در كشور فاجعه آفریده شد كه حالا نمی توان از افتخارات جهادی به جرأت یاد كرد.
به هر حال، برای روشن شدن این مسأله و اینكه چرا این توطئه اخیر بوجود آمد، لازم است تا برگردیم و بطور فشرده مسائل را از دوران جهاد تا كنون بررسی كنیم.
آن وقت كه روسها می خواستند از افغانستان خارج شوند، مجاهدین و همة طرفداران جهاد افغانستان، چه كشورهای همسایه و چه كشورهای دیگری كه به یك شكلی و به خاطر یك غرضی در انقلاب افغانستان كمك كرده بودند پیروزی را قعطی می دانستند. در اینجا هم مجاهدین و هم دوستان شان در فكر تشكیل دولتی شدند تا جایگزین دولت دست نشاندة اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان شود. اكثر تحلیلگران سیاسی كه مسائل افغانستان را تحلیل می كردند، و یا اقلاً رادیوها را گوش می كردند، پیروزی مجاهدین را تا سه ماه، چهارماه، شش ماه و بعضی هم تا یك هفته پیش بینی می نمودند. لذا باید با عجله یك دولت تشكیل می شد. در اینجا مردم ما ـ كه در مقالة «استاد ندام» تاریخ شان خوب منعكس شده بود و خودتان شنیدید كه چه ستم هایی را دیده بود ـ باور شان نمی آمد كه بعد از چهارده سال جهاد و درس دادن به خارجی ها و تحمل مشكلات، باز هم حذف می شوند و باز هم تعدادی، موجودیت شان را منكر می شوند. باور ما هم نمی آمد. ولی این مسأله پیش آمد... ما را گفتند كه شما در افغانستان نیستید: دودرصد، سه درصد، با هندوها همسان! این گفته شده بود. منتها این شهامت را مولوی صاحب خالص داشت كه اعلان كرد، اما دیگران این شهامت را نداشتند و حالا هم ندارند ولی هم عقیده بودند. اینطور نبود كه دیگران به این مسأله باور نداشتند و به ما با این دید نكاه نمی كردند و در افغانستان فقط خالص اینگونه بود. نه. منتها مولوی صاحب خالص یك عادت دارد كه چیزی كه در ذهنش هست، آن را بیرون می دهد.
در اینجا ببینیم كه بعد از 14 سال جهاد، مهاجرت، شهید دادن و آزاد كردن مناطق ـ بدون اینكه از خارج كمك گرفته باشیم، و هنر افتخار هم همین است ـ این نفی كردن ما بخاطر چیست؟ در اینجا بیایید بررسی كنیم كه آیا تضاد با ما تضاد مذهبی بود یا تضاد نژادی؟
قبلاً خدمت شما گفتم كه در افغانستان هم تضاد مذهبی است، هم تضاد نژادی. اینها ما را نفی كرده، گفتند كه شما نیستید. مولوی صاحب خالص مكرر اعلان كرده كه من با شیعه ها نمی نشینم. این شعار، شعار مذهبی است؛ اما عمل چگونه است؟ آیا عمل هم عمل مذهبی است یا نژادی؟ از اینجاست كه موضعگیری تعدادی از برادران حركت با سردمدارانی كه در مقابل ما و مردم ما ایستاده اند شروع می شود.
راستش ما تا این وقت نُه گروه بودیم. در بین خود اختلاف هم داشتیم. اختلافات ما هم خطی و فكری بود؛ من نه سلیقه را قبول دارم و نه اختلاف منافع را. كه مثلاً كس از خارج برای ما كمك كند و ما بر سر تقسیم این كمكها اختلاف داشته باشیم. اختلاف ما اختلاف فكری بود. این مسأله را توضیح می دهم.
در تمام جهان اسلام اعم از شیعه و سنی دو گرایش و دو نوع فكر وجود دارد: یك فكر، فكر مبارزه و حق طلبی و عصیان و انقلاب است و یك فكر هم، فكر مصلحت اندیشی و محافظه كاری و سازش با اوضاع. این در جهان اسلام است. در افغانستان هم هست و در جامعة تشیع هم وجود داشت. وقتی كه انقلاب ایران به رهبری یك مرجع پیروز شد این مربوط به كدام قشر بود؟ دقیقاً از آن قشری بود كه انقلاب می گفت، عصیان می گفت، حق می گفت و در مقابل شاه ـ كه دست نشاندة بیگانه بود ـ محافظه كاری نمی كرد. این در زمانی بود كه در افغانستان كمونیست ها حاكم شده بودند. طبیعی بود كه پیروزی خط انقلابی، خط نفی ظلم و خطی كه عدالت را در جامعه شعار می داد، بر همة مسلمانها و بخصوص شیعیان افغانستان اثر داشت.
ما كه زجرها دیده بودیم، به زندانهاافتاده بودیم، از مدارس اخراج شده بودیم، تبعیدها دیده بودیم، طبعاً از غرور خاص پیروزی این خط انقلابی متأثر می شدیم. لذا تا زمانی كه روسها تصمیم بیرون رفتن از افغانستان را نگرفته بودند، به این فكر بودیم كه باید در افغانستان خط انقلاب پیروز شود، نه خط محافظه كاری و سازش. ولی وقتی كه این برادران جهادی ما آمدند، در پیشاور نشستند و اعلام كردند كه ما برای اینها حق قائل نیستیم و اینها در افغانستان موجودیت ندارند، ما تكان خوردیم كه حالا موجودیت ما در خطر است؛ كسی كه موجودیتش در خطر باشد، قبل از هر چیزی از موجودیت خود دفاع كند، بعد از آن نوبت می رسد به اینكه چگونه زندگی كردن و چگونه تصمیم گرفتن خود را مطرح كند و آنگاه برسد به اینكه چگونه نظام را حاكم بسازد. ما كه در اینجا تلاش می كردیم كه این نظام، نظام انقلابی باشد یا نظام غیر انقلابی، این مرحلة سوم بوده است. لهذا ما در تلاش شدیم كه بیاییم برای حقظ موجودیت مان جمع شویم و وحدت كنیم.
تا این وقت جنگهای داخلی كه بود، هر مخالفتی كه می شد، صرفاً جنبة شعاری. علیه جنگ داخلی هر كس می تواند شعار مفت بدهد و محكوم كند، ولو خودش هم به این شعار معتقد نباشد. آقای محسنی در سخنرانی های خود مكرراً می گفت و اعلان می كرد كه اگر روزی در افغانستان آتش بس شود، من در مكه رفته دوصد ركعت نماز می خوانم و اگر روزی در بین شیعیان وحدت شود، من در مكه رفته هزار ركعت نماز می خوانم. این را در سخنرانیهای خود شعار می داد و می گفت. مردمی هم كه مهاجر شده و در بیرون رفته بودند و فشار دیده بودند این حرف را خوب استقبال می كردند. امّا روزی كه ما به خاطر حفظ موجودیت تشیع و هزاره در افغانستان تصمیم گرفتیم كه وحدت كنیم، آقای محسنی می گفت كه اولین شرط ما در وحدت بی شرط بودن وحدت است؛ یعنی كسی شرط قائل نشود. شش نفر از اعضای شورای مركزی اش در بامیان آمد، وحدت را امضا كرد و برگشت. آقای محسنی كه تا حالا خلاف مبنای فكری اش شعار می داد، فكر كرد كه تا حالا كه جنگ را تقویت می كردم و اختلاف بود، من وحدت را شعار می دادم، حالا كه اینها آمده وحدت كرده اند، دیگر چه بگویم؟ این بود كه از بی شرط بودن وحدت گذشت؛ سه شرط ماند! اعضای شورای مركزی در بامیان نشستند هر سه شرط را قبول كردند. اما وقتی خارج رفتیم، نُه شرط شد، دوازده شرط شد، آخرش به این نتیجه رسیدیم كه ایشان نمی آید.
حرف از اینجا شروع می شود. بعد آقای محسنی می رود پاكستان و به كسانی كه موجودیت ما را در افغانستان نفی كرده بودند می گوید كه این حزبی كه در بامیان تشكیل شده، حزب هزاره هاست و در آینده از شما حقوق می خواهد!
اینها مسائلی است كه شما باید بدانید و نسلهای آینده هم بدانند.
آقای محسنی به آنها می گوید كه شما باید مرا تقویت كنید؛ من از نگاه تشكیلاتی 14 سال مبارزه كرده ام، آیت الله هم هستم، امكانات بدهید، از اینكه وحدت جا بیفتد، جلوش را می گیرم. من با شما هیچ اختلاف ندارم. وقتی كه این مسأله پیش می آید، در پاكستان به تقویت كردن آقای محسنی می پردازند. مولوی خالص هم كه قبلاً شعارهایش را داده است در یك مصاحبه ای كه با خبرنگار انگلیسی دارد، آقای محسنی در كنارش نشسته است. این خبرنگار از مولوی خالص بازخواست می كند كه تو می گفتی: من شیعه ها را قبول ندارم، حالا كه آقای محسنی در كنارت هست، چطور است؟ مولوی خالص واضح می گوید كه محسنی از ماست! مردم ما باید این نكته را توجه كنند و بدانند كه برای چیست؟ استنباط من از اینجاست كه عمل مولوی خالص ـ بر خلاف شعارش ـ نژادی است، نه مذهبی. چرا كه محسنی شیعه است، عالم شیعه هم هست. پس چطور می شود كه مولوی خالص بگوید: آقای محسنی از ماست؟ بلی، آقای محسنی هزاره نیست و مولوی خالص هم با هزاره ها اختلاف داشته است، راست می گوید.
بعداً وقتیكه وحدت بوجود می آید، تبلیغات به راه می افتد كه این وحدت را نجیب بوجود آورده. شما دیدید كه آلة دست اجانب قرار گرفته بودند، آنروز در مقابل پول، مصاحبه ها و سخنرانی های زیادی كردند كه این وحدت، وحدت دولت كابل است. آقای محسنی در این رابطه، علیه قومندانان داخل افغانستان (كسانی كه با دولت تماس گرفته اند) صحبت می كند و آنها را محكوم به اعدام می نماید و مرتد می گوید. در آنوقت تعدادی از قومندانان حركت اسلامی با دولت تماس داشتند و متأسفانه در اخیر دوران جهاد، مثل دوران فعلی كه قومندان، خریدن و پول پخش كردن است، تعدادی آلوده شدند.
این دوره، همینطور می گذرد و سه سال می كشد؛ یعنی این باوری كه مردم دنیا و مردم افغانستان داشتند كه پیروزی حتمی است و ایادی روسها بعد از بیرون شدن آنها نمی توانند مقاومت كنند، خنثی شد و حكومت نجیب سه سال دوام كرد. استراتژی حزب وحدت در اینجا این بود كه با اقوام داخل افغانستان تماس بگیرد و با آنها تفاهم كند. زیرا آنهایی كه در خارج اند، تحت تأثیر كشورهای خارج اند. براساس این تلاش داخلی حزب وحدت بود كه تحول مزار پیش آمد. در اینجا حزب وحدت نقش تعیین كننده داشت. با این تحول، آنهایی كه در خارج نشسته و مردم ما و باقی اقوام محروم افغانستان را حذف كرده، و نادیده گرفته بودند، غافلگیر شدند و جو تغییر كرد. متأسفانه در اینجا توافقاتی كه در رابطه با مجاهدین سمت شمال شده بود، آقای مسعود خیانت كرد. اگر نه در آن توافقات حق هیچكس نادیده گرفته نشده و حذف هیچ ملیتی مطرح نبوده. برداشت عده ای از برادران پشتون این است كه در توافقات جبل السراج، پشتونها حذف شده بودند؛ نه. این حرف نبود. یك چیزی كه در اینجا شده بود، این بود كه انحصار بشكند، دیگر در افغانستان انحصارطلبی نباشد. فیصله در این توافقات این بود كه حكومت تشكیل شود و قدرت را در داخل افغانستان تحویل بگیرد. رهبرانی كه در خارج بوده، از خون مردم استفاده كرده، حرف زده و آخرش هم یك عدة را نفی كرده اند، بگوییم شما برای یك سال در خارج تشریف داشته باشید؛ بعد از یكسال كه زمینه انتخابات فراهم می شود، اگر محبوبیتی در بین مردم داشتید، به كابل بیایید. فیصله این بود. اما آقای مسعود با این فیصله خیانت كرد. در توافق همة احزاب بود، فقط رهبرها نبود. مسعود آقای ربانی را پیغام داد كه شما یك دولت تشكیل بدهید و این بود كه دولت تشكیل دادند: دوماهه، چهارماهه. این بود كه بعد از آن همه نقش تعیین كننده ای كه مردم ما در تحولات داشت و بیش از صد جای استراتژیكی كابل هم در دست مردم ما بود، باز هم تعدادی در پیشاور نشستند و با فشار سعودیها و وهّابیت(كه دوصدمیلیون بیعانه اش بود) ما را باز هم بنام شیعه حذف كردند!
قبلاً گفتم كه در افغانستان شعار مذهبی است، اما عمل نژادی است. در پیشاور مذاكرات ادامه داشت. از طرف حركت اسلامی، آقای جاوید مذاكره می كرد و از طرف ما هم آقایان خلیلی و بلاغی. جلسات ده، پانزده روز ادامه پیدا كرد. بحث بر سر این بود كه ما یك حزب كلان هستیم كه از نُه حزب تشكیل شده است؛ فقط یك قسمتی از حركت جدا شده، احزاب دیگر همه در وحدت هستند. لذا ما به عنوان یك حزب، سهم نمی گیریم، باید به ما سهم بیشتر داده شود. در شورای قیادی نفر بیشتر بدهند، در شورای جهادی نفر بیشتر بدهند و ... اما اینها فیصله كردند و گفتند كه حرف شیعه ها را بعداً می زنیم. در اینجا موضعگیریها باز خلاف انتظار مردم ما بود و نافهمی اینها یكبار دیگر در تاریخ تكرار شد كه بعد از سه سال و بعد از این حضور نظامی فوق العاده، باز هم می گویند كه بعداً حرف اینها را می زنیم. در اینجا هم آقای جاوید موضع گرفت و هم آقای خلیلی. آقای صبغت الله مجددی مصاحبه كرد و در آن مصاحبه اش معذرتخواهی نمود. شما همة تان رادیو ها را گوش كردید و شنیدید كه گفت: این مسأله اشتباه بوده و ما برای این برادران خود، حق قائل هستیم. اما وقتیكه با آقای محسنی وارد مذاكره شدند، او مصاحبه كرد كه ما اختلاف نداریم، سوء تفاهم شده! یعنی اینهایی كه در پاكستان تصمیم گرفته اند، تبرئه شدند. در حالیكه فیصله بر این بود كه این دو جریان، روی مصالح تشیع در اینجا مشتركاً یك موضع بگیرند. ولی ایشان این فیصله را زیر پا كردند و معامله كردند. خوش برادران بیاید یا بدشان بیاید، این را ما در تاریخ می گوییم كه با سرنوشت مردم ما معامله كردند.
آقای نونس خالص كه شیعه ها را نفی می كرد، وقتی كه شورای قیادی در كابل تشیكل شد، با حضور آقای محسنی اعتراض نكرد، یا خودش یا نماینده اش مرتب در شورای قیادی شركت می كرد. شما شاهد این مسأله بودید. باز ببینید كه اگر در اینجا مسأله مذهب مطرح است، آقای محسنی شیعه است، كسی منكرش نیست. پس چرا اعتراض نكرد، جلسه را ترك ننمود؟ ولی وقتی كه حزب وحدت وارد جلسات شد، از آن تاریخ به بعد جلسه را ترك كرد و دیگر نیامد؟ از این مسائل هم می گذریم.
آقای مجددی از شورای قیادی هیأت تعیین كرد كه با ما مذاكره كند. به هشت نفر در شورای جهادی موافقت كردیم، به دو وزاتخانه و یك وزارتخانه كلیدی(كه وزارت امنیت بود) به محض موافقت روی این مسأله، تا هنوز در بیرون اعلام نشده بود كه آقای سیاف بر ما حمله كرد.
بعد از آنكه جنگ اول خاتمه پیدا كرد، این توافق از رادیوی بی بی سی اعلام شد. بلافاصله در چهلستون شورای قیادی دایر شد، در این جلسه آقای محسنی پیشنهاد كرد كه وزارت امنیت باید منحل شود و همان بود كه منحل شد!
شما اینها را شاهد بوده و به دقت دنبال كرده اید، برای اینكه بطور مسلسل در تاریخ بیاید، من دوباره یاد آور می شوم.
وقتیكه وزارت امنیت منحل شد، ما گفتیم كه معادلش را قبول داریم، هر چه كه هست. عضویت هشت نفر را كه در شورای جهادی پذیرفتند، آقای جاوید از جلسه برخاست كه اگر شما به وحدت اینقدر امتیاز می دهید، ما دیگر در كنار شما نیستیم! شما و وجدانتان؛ این را چه فكر می كنید؟ آیا به مردم شیعه ای كه حذف شده بود و با تصمیمی كه گرفت، دیگران را وادار كرد كه موجودیت شان را جبراً قبول كنند، خدمت صورت گرفته است یا خیانت؟
بهر حال، اینكار را كردند، مصاحبه شد، رد شد و دوران آقای مجددی به همین شكل تمام شد و شما اینجا (كابل) حضور داشتید.

در این دورانی كه 13 جنگ بر سر شما تحمیل شد و بیش از 20 هزار نفرتان زخمی شده و سه هزار شهید دادید و شاید ده هزار خانة تان خراب شد، ما یك بار از آقای محسنی و آقای جاوید نشنیدیم كه گفته باشند ما عاملین این جنگهای تحمیلی را محكوم می كنیم. و چه بسا كه آقای محسنی اینجا صحبت كرده و گفته است كه این جنگها بی مفهوم است و این جنگهای كور است.
شما سخنرانیهایش را شنیده اید ولی همین آقای جاوید و آقای محسنی، كه برادرمان آقای صادق مدبر هم این مسأله را یادآور شدند، به سر یك موتر با حزب اسلامی جنگیدند.
من تا این زمان كه موضعگیری های آقای محسنی را ندیده بودم، نمی دانستم كه تصمیم ایشان یك چیز است و شعارشان چیز دیگر. به خاطر خشنودی حزب اسلامی، آقای محسنی مصاحبه كرد و این جنگ را محكوم كرد. به همایون جریر گفته بود كه شورای نظار قوماندانان ما را خریده و اینها تحت تسلط ما نیستند و ما كشتة شان را مرتد می دانیم. «جریر» آمد و مسأله را برای من بیان كرد و گفت كه آقای محسنی با این جنگ ها و كسانی كه جنگ افروزی می كنند، اختلاف فوق العاده دارد، ما باید به او بها بدهیم. من خندیدم و گفتم كه فكر نمی كنم اینطور باشد. بعد هم وقتی كه آقای محسنی در مدرسه مهدیه آمد و صحبت كرد. این جنگ را بطور ضمنی رد كرد، ولی ـ برادر مان داكتر صادق اینجا هست ـ به شكل خصوصی به شورای مركزی حركت گفته بود كه این جنگ برای ما افتخار آفرید. بعد از آنكه شما قصر(دارالامان) را گرفتید، چند دولت برایم تلفن كردند و گفتند كه حركت در كابل قوی بوده است!!
این جنگ برای آقای محسنی و جاوید افتخار آفریده است! آقای جاوید هم در جلسه گفته بود كه شورای هماهنگی می خواست در قصر، دولت تشكیل بدهد، شما جای دولت آنها را گرفتید این برای ما افتخار است و دولت هم برای شما فوق العاده پول می دهد!!
اما شما می دانید كه این جنگ كه برای آقای جاوید و آقای محسنی افتخار بود، برای مردم ما فاجعه بود، شما شاهد گرسنگی در اینجا بودید، شاهد قحطی بودید، شما شاهد بودید كه در اینجا مواد غذایی پیدا نمی شد، شما خساراتی را كه در ظرف سه ماه بسته بودن بازار دوغ آباد برداشته اند، مقایسه كنید كه چند برابر پولی كه اینها از دولت گرفته اند و چند برابر بهای موتر آنها می شود. ما اینها را خلاف منافع مردم خود می دانیم.
آقای محسنی در صحبت اخیری كه كرده است، باز روی بی معیاری و بی قانونی و لجام گسیختگی كه فعلاً در افغانستان حاكم است ـ كه فتوا دادن یك چیز معمولی و رایج شده است ـ ما را لقب «محارب» و «متجاوز» داده و در بیانیة خود گفته كه اینها مخالف سیدها هستند! شما این حرفهای او را شنیدید و خوب گوش دادید؛ ما این حرف و این قبیل تبلیغات را به نفع جامعة افغانستان، به نفع جامعة تشیع نمی دانیم كه كسی به نام هزاره، سید، قزلباش، بلوچ و تاجیك، چیزی را مطرح كند و نفاق اندازی نماید و هر كس هم كه این مسأله را دامن بزند من یقین دارم و اعلان می كنم كه مزدور بیگانه است. این موضع ما است.
از نگاه تشكیلاتی هم شما می دانید كه این حرف آقای محسنی ـ كه گویا من مخالف سیدها هستم ـ تا چه حد راست است. فعلاً مسئوول عمومی نظامی من سید است، رئیس اركانش هم سید است، در دفتر، سكرترم نیز سید است!
بلی، درست است كه من مخالف خیانتكاران و معامله گران هستم و اگر خائن و معامله گر از هر قشر و هر طایفه و هر مردمی باشد، هیچ مراعات ندارم.
از سوی دیگر آقای محسنی كه این حرف را می گوید، بیاییم یك نظری در تشكیلات حركت اسلامی بیندازیم كه آیا او تبعیض نژادی اعمال كرده یا ما؟
اول كه انقلاب شروع شد و حركت اسلامی بوجود آمد، (خود برادران قندهار این مسأله را بمن گفتند و اكنون من به عنوان یك امانت برای شما بازگو می كنم تا در تاریخ شما ثبت باشد) از هزاره های قندهار رفته بودند، پیش آقای محسنی كه خوب حالا جنگ شده، تكلیف ما چیست؟ آیا ما از آنجا بیرون شویم یا بمانیم؟ ایشان شش قِسم آیه و روایت برایشان می خواند كه دفاع واجب است. اگر شما از آنجا بیرون بیایید، عنعنات مذهبی از بین می رود، رسومات دینی از بین می رود، باید مقاومت كنید. اما از قومای آقای محسنی كه هزاره نبودند، پیش ایشان می رود، ایشان می گویند كه من برایت كمك می كنم، از قندهار بیرون بیا، آنجا جنگ است، اولاد و زندگی تو تلف می شود!!
این اول قضیه است؛ بعد بیاییم در داخل حركت اسلامی نظر اندازیم كه در اینجا حركت برای هزاره هایی كه جهاد كردند، شهید دادند و فداكاری كردند، چه قائل شده است؟ آیا غیر از آقای هادی و انوری و جاوید، دیگران جبهه نداشته اند؟ شهید نداده اند؟ فداكاری نكرده اند؟
بیایید سواد اینها را هم با یكدیگر مقایسه كنیم و ببینیم كه آیا از هزاره ها یكنفر در مرجع تصمیم گیری حركت بوده است؟ داكترشاه جان داكتر است، داكتر صادق داكتر است، حتی فیضی هم سوادش از انوری بالا است، اما در كجا این شایستگی مد نظر گرفته شده است؟
از طرف دیگر اینها كه رفتند، سر «حركت» معاملة شخصی كردند، هیچ، سر «وحدت» هم معامله كردند. آقای محسنی در یك سفری كه آمده بود، پیش آقای ربانی رفته بود كه برای حركت به عنوان یك تنظیم كمك كند. آقای ربانی برایش چهل میلیون داده بود. بعد آقای محسنی به رسم اعتراض گفته بود كه ما یك حزب قوی در كنار تو هستیم، برای ما چهل میلیون می دهی؟ آقای ربانی گفته بود: این پول برای آن كسانی است كه در نزد من نیامده اند، شما هم برای آنها بدهید. دیگران اكثراً می آیند و حق شان را می گیرند!!
حتی بعد از قضیه افشار ـ كه من معتقدم این فاجعه هرگز از یاد ما نمی رود و از یاد مردم ما هم نمی رود ـ در ظرف دو ساعت، چهارنفر از برادرانی كه در رأس حركت قرار دارند، پشت دروازة آقای ربانی، در ارگ ایستاده بودند!! در حالیكه ملت ما شاید یك سال روی خود را به آن طرف نمی كرد و ناراحت بود.
در وقتیكه تعیینات حزب وحدت پیش آمد، در معامله ای كه اینجا صورت گرفت، جناب آقای جاوید پول كلانی را از ربانی گرفت. این مسأله از آقای انوری پنهان بود، وقتی كه آگاه می شود كه آقای جاوید پول زیادی را گرفته، اما به خزانه حركت تحویل نداده است، از جاوید بازخواست می كند كه چرا این كار را كردی؟ چرا پول را گرفتی و تحویل ندادی؟ آقای جاوید صریح گفته بود كه من این را برای آقای اكبری و بخاطر تعیینات حزب وحدت گرفته بودم، نه برای حركت. بعد آقای انوری رفته از آقای اكبری بازخواست می كند كه آیا آقای جاوید پول را كه گرفته به شما داده است؟ آقای اكبری جواب داده بود كه نه، ما از آقای جاوید پول نگرفته ایم. ولی دولت خودش ما را مستقیم پول می دهد!!
اینها را ما در تاریخ ملت خود «معامله» می گوییم!
قضیة افشار و فاجعة دردناك آن كه تا مردم ما زنده اند و تا نسل های آینده ما باشند، از آن رنج می برند و می سوزند، بخاطر همین معامله گریهایی بود كه سرنخ آن در دست آقای انوری بود.
آقای انوری، آقای سلطانی را نزد مسعود برد و مبلغ دوصدمیلیون پول گرفت تا برای چهار نفر قومندانانی كه در افشار بودند، توزیع كند؛ غیر از سلطانی و یك نفری كه اعدام شد، فعلاً سه نفر دیگر در دست ما است كه آنها اعتراف دارند ولی ما روی مصالح این مردم و بخاطر آنكه وحدت این مردم نشكند لب از لب پس نكردیم و چیزی نگفتیم. آقای بلیغ بخاطر پیروزی افشار برای آقای انوری پیام تبریكیه می فرستد كه شاید به دست شما رسیده باشد و خوانده باشید. پیام تبریكی پیروزی!! چه پیروزی!؟ آیا در افشار تنها هزاره ها قتل عام شدند كه آنها پیروزی حساب می كنند؟ آیا افشاریها قتل عام نشد؟ سیدها قتل عام نشد؟ آیا برای آن طفل ها و آن زنهایی كه سر شان بریده شده و همه در فیلم ثبت اند، پیام تبریكی می فرستند!؟
آقای انوری پس از قضیه افشار خارج می رود، پس كه برمی گردد، دوستان نزدیك خود را از داخل حركت جمع می كند و می گوید كه ما بخاطر كوبیدن فلانی(كه مرا اسم می برد) و جلوگیری از جمع شدن هزاره ها در دور او، قضیه افشار را بوجود آوردیم، ولی باز هم دیدیم كه محبوبیت او بیشتر شده و مردم از او زیادتر حمایت می كنند، حالا چه كار كنیم؟ این حرف خود آقای انوری است و اینها را می گوییم كه با خون مردم ما معامله كردند. ما خط اینها را از برادران واقعی حركت ـ كه فرزندان شما مردم بوده و در مقابل حملات دشمنان از شما دفاع كرده اند ـ جدا می دانیم.
بعد از قضیة افشار، آقای مسعود برای آقای هادی پنج تا غند داد، چون آقای هادی مثل آقای انوری در این فاجعه نقش فعال و تعیین كننده داشت. شاهد مسأله كسی است كه در جلسه قومندانان حضور داشته است. در این جلسه آقای هادی با آقای عباس پایدار صحبت می كرده است و جریان جلسه همان روز برای من گزارش داده شد. متأسفانه آقای عباس پایدار در این جنگ اخیر اغفال شد و كشته شد. كه من بسیار متأثر هستم كه چرا آله دست قرار گرفت. اما آن روز سه بار از جلسه حركت می كند كه من می روم در جنگ افشار، از مردم خود دفاع می كنم. آقای هادی مانع شده و او را نگهداشته است كه این جنگ با شیعیان نیست، جنگ با مزاری است!
بلی آقای مسعود و آقای ربانی پس از این فعالیت و این حسن عمل نشان دادن، آقای هادی را پنج غند داد. آقای انوری به آقای مسعود اعتراض می كند كه شما چرا حركت را از غیر كانال حركت تقویت می كنید؟ مسئوول نظامی حركت من هستم، اگر شما به حركت كمك می كنید، باید از كانال من باشد نه جای دیگر. آقای مسعود می گوید كه من این كمك را برای حركت نداده ام، بلكه در مقابل خدمتی به شخص آقای هادی داده ام كه ایشان در قضیه افشار به ما كمك كردند و حیات سیاسی و اجتماعی ما را از مرگ نجات دادند!
بناً شما باید بدانید كه این فاجعة تلخ افشار كه بالای شما تحمیل شد و پیش آمد و شما زجرش را كشیدید، خود بخودی نبود، یعنی دفعتاً و تصادفی بوجود نیامد، بلكه كسان دیگری بودند كه در قضیه از داخل دست داشتند. این در تاریخ گذشته مردم ما نیز ثابت شده كه دشمن در رویارویی ما را شكست داده نمی تواند، اما مزدور پیدا می كند و از داخل شكست می دهد.
این جناب آقای هادی است، كه خون بهای هفت صد نفر شهید و مفقود شما را در افشار و بهای ویرانی و تاراج چهارهزار خانه را پنج غند می گیرد.!
اخیراً پیش از این حادثه هم جناب آقای هادی از بهسود برای آقای سیاف نماینده و نامه می فرستد كه برای ما كمك كن كه در بهسود ولسوالی ها را بوجود می آوریم. در نامه اش خطاب به سیاف می نویسد كه :«عموی بزرگوارم»! این در نامه اش قید است! آقای سیاف بعد از 13 جنگی كه با شما كرد، برای آقای هادی «عموی بزرگوار» می شود!
اینها مسائلی است كه من باید برای شما بگویم تا در تاریخ و برای نسل های آینده تان بماند، روشن باشد كه این همه ستم هایی كه بر ما تحمیل شده، چرا، بخاطر چه و توسط چه كسانی بوده است؟ این را باید بگویم.
مسأله دیگری كه در اینجا پیش آمد و شما شاهدش بودید، این بود كه پیش از شروع جنگ دارالامان، ما در تپه خاكی یك پوسته داشتیم كه سه متر راه تداركاتی مسعود را تهدید می كرد. یعنی وقتیكه درگیری می شد، سه متر راه این سرك را مرمی پوستة ما می گرفت. آقای مسعود برای قومندانان خود دستور داده بود كه شما صد نفر كشته هم اگر بدهید، باید این پوسته را بگیرید. این موضوع از طریق بی سیم، ثبت شده است. متأسفانه در شورای ما ـ كه آقای مسعود نفوذ فوق العاده داشت ـ وقتی بحث می شد، بچه های ما را محكوم می كردند كه اینها جنگ افروزی می كنند! بالاخره ما مجبور شدیم هیأت تعیین كردیم كه برود بررسی كند كه آیا در تپة خاكی بچه های ما جنگ افروزی می كنند، یا دیگران؟ این در وقتی بود كه ما در آن تپه سه نفر شهید داده بودیم. در این حال آقای جاوید شورای مركزی حركت را جمع كرد و علیه ما اعلامیه داد كه شما آن را خواندید. در اعلامیه گفته بود كه اگر كسی در غرب كابل جنگ افروزی كند، ما بی تفاوت نیستیم. یعنی در حمایت آقای مسعود ـ كه نذر كرده بود، صد نفر كشته بدهد و آن پوسته را از ما بگیرد ـ وارد جنگ می شود!
در اینجا ما سه متر راه تداركات مسعود را تهدید می كردیم، اما این كوهها كه بیش از دو سال زندگانی مردم ما را تهدید كرده بود، اصلاً از هیچ زبانی بیرون نشد كه از این كوهها مردم غیر نظامی را می زنند. وقتی كه آرد، سر شما قطع شد، باز هم آقای جاوید با بی شرمی اعلامیه داد كه از فلان كوتل پنجشیر برای شما آرد می رسد! و شما هم دیدید كه آرد را برایتان آورد!!
ما این كار ها را معامله با مردم خود می گوییم و این مسأیل را باید برای شما روشن كنم.
از طرف دیگر آقای جاوید رئیس حركت اسلامی بود و تمامی برادران حركت اسلامی 14 سال این ریاست را قبول كردند و مردم شریف مربوط حركت اسلامی هم زحمتش را كشیدند، او دومین نفر در حركت بود. اما وقتی كه در كابل آمد، از روز اول از خاد آقای مسعود ماه پنجصدهزار افغانی به عنوان كرایة منزلش می گرفت! شما می دانید كه حزبی كه سرنوشتش در دست همچو آدمی بیفتد، چه می شود؟ حالا ممكن است در یك كشور كسانی باشند كه از نگاه عقیده و آرمان، و بخاطر مردم با دستگاه امنیت همكاری كنند، ولی هیچ شخصیت بارزی عضو امنیت یك دولت نمی شود كه در مقابل كار خود حقوق بگیرد. در اینجا با همة ظلم و كشتار و جنایتی كه از طرف دولت نام نهاد آقای ربانی بالای مردم ما صورت می گرفت، آقای جاوید به عنوان مسئوول شورای مركزی حركت اسلامی، ماه پنجصدهزار افغانی حق الزحمه می گرفت! این حق الزحمه را كه می گرفت، چه كار می كرد؟ در این كه او از این پول برای امور شخصی خود استفاده می كرد، جای شكی نیست.
اما بر علاوه آن دنبال قوماندانان ما می رفت تا با آنها معامله كند و آنها را پیش جناب آقای فهیم ببرد. جای شك نیست كه من هم قوماندانان حركت اسلامی را كمك می كردم و كمك هم می كنم و این را برایتان توضیح خواهم داد كه من هیچگاه قوماندانان حركت اسلامی را به این حساب كمك نكرده ام كه گفته باشم شما در وحدت بیایید، بلكه به این عنوان كمك كرده ام كه شما از این منطقه دفاع كنید و این پول را هم كه مردم ما از خارج در دست ما می گذارند، به خاطر دفاع كابل است و شما هم حق دارید. ای كاش آقای جاوید قوماندانان ما را به حركت دعوت می كرد. او اینها را در موتر خود ـ كه وزیر صاحب بود و رئیس حركت اسلامی بودـ در نزد فهیم می برد. تعدادی از قوماندانان می آمدند و این حرف را به من می گفتند و از من كسب تكلیف می كردند. من برای آنكه مسأله روشن شود و بدانم كه اینها چقدر پست اند، می گفتم كه بروید و ببینید كه اینها شما را چه می گویند، آقای جاوید این كار ها را مكرراً انجام می داد، اما ما همة این مسأیل را تحمل می كردیم و هیچ نمی گفتیم. حتی برای آنكه نشان بدهیم كه با حركت اختلاف نداریم، كمیسیون مشترك تشكیل دادیم، گارنیزیون مشترك تشكیل دادیم.
با این همه، آنان تصمیم گرفتند كه باید راه چهلستون را قطع كنند و دارالامان را به گذرگاه وصل نمایند تا ما محاصره شویم، تنها پنجاه میلیون برای مهمات جنگ گرفتند. در این رابطه ما باز با دوستانی كه در حركت داشتیم و آنها از مردم ما بودند و دل شان برای مردم ما می سوخت، وارد مذاكره شدیم راه تفاهم را پیش گرفتیم. میهمانی راه انداختیم تا جلو این مسأله را بگیریم، آقای جاوید در مصاحبه خود می گوید: این توطئه بود كه قوماندانان ما را مهمان كرده بودند، حال آنكه اگر ما توطئه می داشتیم، قوماندانان شما را مهمان كرده بودیم و آنها هم در مهمانی ما آمده بودند، همه شان را می گرفتیم، پس چرا نگرفتیم؟ روشن است كه ما این نظر را نداشتیم.
اما واقعیت این است كه اینها تصمیم گرفتند كه با دولت، پلان نمایند و با هماهنگی، ما را از اینجا بردارند ونظامی های ما را نابود كنند. در رابطه با این مسأله چند روز پیش از حادثه، جناب شیخ ناظر با یكی از قوماندانان ـ كه حالا بندی است به وزیر اكبرخان می روند و در آنجا با انوری جلسه می كنند. بعد آقای انوری به جبل السراج می رود و در همین حال سیدنورالله عماد می گوید كه در زودترین فرصت تحولی پیش می آید و وحدتی در كنار ماست كه دیگر با ما مخالفت ندارد. آقای فاضل هم این حرف را در مشهد در یك جلسة خصوصی می گوید! من گفتم كه در این قسمت دربارة وحدتی هایی كه فرار كرده و در كنار جناب مسعود رفته اند، صحبت نمی كنیم، اسناد منتشر شده، یك وقت دیگر مفصلاً صحبت خواهم كرد. اما حالا اینقدر می گویم كه آقای محسنی در داخل حركت آن كار را می كند، آقای فاضل هم به عنوان رئیس شورای عالی نظارت حزب وحدت با آقای مسعود توافقنامه امضا می كند و می گوید كه من فلانی را تشكیلاتش را و نظامی هایش را از بین می برم ولی در مقابل اینكار شما حقوق سادات و قزلباش ها را در نظر بگیرید!
من در اول خدمت شما عرض كردم كه مخالف این نوع تبلیغات هستم، این تبلیغات، زهرآگین است كه مسأله هزاره و سید و قزلباش مطرح شود، ولی كسیكه این مسأله را مطرح می كند و روی این غرض حركت می كند، ما مجبوریم برای مردم خود روشن كنیم كه شما آگاه باشید و فریب نخورید. در اینجاست كه باید دقت كرد كه علت این كارها چیست؟ و چه معنی دارد؟ شما خودتان بازخواست كنید كه آیا در حزب وحدت كوچكترین تبعیضی در رابطه با برادران قزلباش و سادات وجود دارد؟ اگر وجود دارد و شما دیده اید بیایید تذكر بدهید. شما می دانید كه در اسلام و مذهب شیعه این تبعیض ها وجود ندارد. داشتن تقوا و علم و دانش مهم است. اگر روی مسأله تبعیض بحث شود، از جمله 160 نفر اعضای شورای مركزی حزب وحدت، چهل و چند نفر آن از برادران محترم سادات اند. اگر مسأله لیاقت نباشد، اگر مسأله عملكرد نباشد، با مقیاس نفوس، این معیار جور نمی آید. ما در این مورد هیچ بحثی نداریم. ولی یك نفری كه عالم است، آیت الله است، وقتی می آید این مسأله را مطرح می كند، خلاف انتظار ما است.
وقتی كه حزب وحدت تشكیل می شد، جناب آقای جاوید ـ بعد از آنكه میثاق وحدت را در بامیان امضا كرده بود ـ خارج رفت و بنای مخالفت را گذاشت، بعداً ما هم به عنوان هیأت خارج رفتیم. آقای سیرت طالقانی ـ كه معتقد است ازبك و هزاره و اینها همه یك قومند و در این موارد مصاحبه هم كرده كه كار خودش است و ما با آن كاری نداریم ـ نزد آقای جاوید می رود و می گوید كه صلاح در این است كه شما یكجا باشید، چون یك قوم هستید، یك مردم هستید.
در اینجا آقای جاوید برای او می گوید كه ما اینها را اولاد چنگیز می دانیم. اگر اینها مجتهد شوند، از اینها تقلید نمی كنیم! این حرفی است كه آقای جاوید به آقای طالقانی می گوید در یك صحبت دیگر خود می گوید كه «حكومت لنین را قبول داریم ولی مزاری را قبول نداریم!!»
ما اینها را می گوییم كه نژادگرایی دارند و اینها یند كه به ملت ما خیانت می كنند.
هر چندیكه صحبت هایم در این رابطه زیاد مانده و من داستانهای فراوانی دارم كه تحمل كرده ایم ولی از اینكه وقت تمام شده و موضوعاتی را كه بنا بود برای شما برادران مطرح كنم، در این جلسه نمی رسم، لذا فشرده می كنم. اما در اینجا یك نكته را درباره آقای انوری هم می گویم، بعد روی اصل موضوع می روم كه قبلاً وعده داده بودم.
ما یك انگلیسی را در اینجا دستگیر كرده ایم كه از انگلستان است. وی از طرف یك مؤسسه انگلیسی وظیفه پیدا كرده كه بیاید، قوت و قدرت شیعه ها را در افغانستان بررسی كند و گزارش آن را تهیه نماید. این مأموریت او بوده است كه باید هم در دوران جهاد و هم در دوران پیروزی كابل انجام می داده است. این نفر مسافرت های مكرری در افغانستان داشته است و جالبش اینجاست كه آن مؤسسه اول بار كه ایشان را فرستاد، گفته است كه شما هر چه گزارش تهیه می كنید، برای آقای انوری بدهید و آقای انوری برای ما می رساند.
این را خود شما تا آخر قضاوت كنید. من بیشتر از این دیگر، حرف نمی زنم. در این اواخر آقای انوری به این نفر می گوید كه برای من بدنامی دارد كه تو اینجا می آیی. من وابسته به خارج جلوه می كنم. به آن مؤسسه هم می گوید كه این جاسوس را بگویید كه دیگر همراه من تماس نگیرد. اینها همه اش اعتراف شده و آن جاسوس مصاحبه كرده، دوسیه اش تكمیل شده و امكان دارد كه ما مصاحبه اش را بزودی برایتان منتشر كنیم.
در جنگ اخیر وقتی كه بالای اسكاد فشار می آید، صدای آقای انوری را آقای امینی(قومندان فرقه 96 حزب وحدت اسلامی) ثبت كرده است. این زمانیست كه چهل نفر از مصلحین علم برداشته و در غرب كابل به راه افتادند كه اصلاح كنند و اینها دوبار نزد ما آمدند و از ما خواستند و ما هم نظر خود را كتباً نوشتیم. قمبر در بی سیم از آقای انوری باز خواست می كند كه مردم اینجا آمده اند. ما را جنگ كردن نمی گذارند، علم را هم آورده اند، ما چه كار كنیم؟ آقای انوری در جواب داد می زند كه بر پدر این مردم لعنت! علم شان را هم بزنید! و شما شاهد هم بودید كه زدند.
ولی همین قمبر كه آن قدر از آقای انوری اطاعت كرده و علم را در اینجا زده. و چند نفر را هم در زیر آن كشته است، حالا به جرم اینكه در گذشته از مردم خود دفاع كرده، پیش آقای انوری بندی است.
اما در مورد توطئه اخیر ـ كه گفته بودم برای شما توضیح می دهم ـ برای ما خبر رسید كه در اینجا یك همچو تصمیمی است كه گرفته می شود. مسلم بود كه در این تصمیم گیری فقط كسانی از حركت شامل بودند كه وارد معامله شده بودند. اشخاص دیگری مثل داكتر صادق و داكتر شاه جان و اینها در جریان نبودند. این بخاطر ذهنیتی بود كه در داخل حركت وجود داشت كه هر تصمیمی علیه وحدت باشد، اینها خبر می دهند. باز هم در رابطه به این مسأله نمونه ای از حرف خود آقای محسنی را خدمت شما می گویم كه كشفی از یك واقعیت هم است و نشان می دهد كه ارتباطات چطور زنجیره ای قایم اند. در حالیكه ظاهراً با هم اختلاف دارند. بهر صورت، آقای فاضل و آقای محسنی هم در خارج و هم در اینجا بر علیه یكدیگر شعار مخالفت می دادند. اما وقتی كه آ

 

نوشته شده توسط Mo MaRDom AaZRa در  جمعه 26 مرداد 1386  و ساعت 03:08 ق.ظ

ویرایش شده در -  و ساعت -

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

  ولادت پیامبر

  درد مردم هزاره

  به امید روزهای بهتر

  جامعه ی هزاره، نسل کهنه و نو

  سخنرانی رهبر شهید - 8 / 2 / 1372

  سخنرانی رهبر شهید - 5 /10/1373

  سخنرانی رهبر شهید در جمع مردم مزارشریف

  سخنرانی رهبر شهید - 19 / 3 / 1372

  سخنرانی رهبر شهید - خزان 1371

  سخنرانی رهبر شهید - 16 / 10 /1371

  سخنرانی رهبر شهید - 3 /12 / 1372

  زندگینامه «رهبر شهید»، عبدالعلی مزاری

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

Mo MaRDom AaZRa (13)


موضوعات

عمومی (1)
هزاره (1)
جامعه هزاره (1)
مردم هزاره (2)
رهبرشهید استاد عبدالعلی مزاری (8)


 آرشیو

فروردین 1387 (2)
مرداد 1386 (11)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

موج سوم (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]