تبلیغات
مردم هزاره - جامعه ی هزاره، نسل کهنه و نو

 

 جمعه 26 مرداد 1386

جامعه ی هزاره، نسل کهنه و نو [جامعه هزاره , ]

جامعه ی هزاره برای رسیدن به اهداف سیاسی خویش ضرورت به «تشکیلات سیاسی جدید» دارد. احزاب موجود مربوط به این جامعه، کهنه و ناکارامد شده اند. و دیگر توان و ظرفیت بازسازی و بازیگری در شرایط امروزی را ندارند. رهبران کهنسال این احزاب، از پای افتاده اند و نمی توانند پا به پای تحولات پیچیده و شتابناک سیاسی و شانه به شانه ی حریفان تازه نفس این قوم، حرکت کنند و بایستند. نسل نو هزاره ها باید فکری دیگر کنند و طرح دیگر در اندازند ...» این چند جمله، فشرده ی گفته هایی کوتاه و بلندی است که در این سالها و روزها، در اینجا و آنجا در زبان و قلم برخی از نویسندگان و تحلیلگران هزاره میگردد و به صورت پراکنده آرزوی مشترکی را بازتاب میدهد. اما آیا این خواست و آرزو، بر اساس درک روشنی از وضعیت عینی جامعه شکل یافته است و تناسب آن با واقعیتها و تواناییها سنجیده شده است و یا تنها ناشی از خیال پردازیهای روشنفکرانه است و در واقع از حد یک رؤیا فراتر نمی رود؟. من در اینجا بدون اینکه در مورد ضرورت ایجاد تشکیلات سیاسی جدید و کارامدی و یا کهنگی احزاب موجود، تردید و یا تأییدی بیاورم. و پاسخی به سؤال بالا داشته باشم، پرسشهایی را در مورد نسل جدیدی که گفته می شود باید جایگزین نسل کهنه ی رهبران و فعالان سیاسی هزاره شود، در میان میگذارم. اگر قرار است ما از نسل رهبران سیاسیی موجود و نیروهای اجتماعی و فرهنگی همسو با آنان عبور کنیم، آن نسل جدیدی که پس از این باید به سوی قبله ی آنان بایستیم، کجاست؟ عده و عده ی شان چقدر است؟ وقتی تقصیر همه ی ناکامیها و پریشانیهای سیاسی هزاره ها و عدم تأمین حضور شایسته ی آنها در ساختار قدرت و برخورداریی متناسب از امکانات ملی به گردن رهبران احزاب موجود هزاره انداخته می شود و برای رفع این نارساییها و محرومیتها، از سازمان و رهبری جدید سیاسی، حرف زده می شود، آیا در میان نسل جدید مدعی و منتقد، میتوان مردانی را دید که نسبت به آن نسل دیگر، از تواناییها و ظرفیتهای سیاسی، فکری، روانی و اخلاقی بیشتر و بالاتری برخوردار باشند و بتوانند مشارکت سیاسی هزاره ها را به صورت قدرتمندانه تر و تعیین کننده تری تمثیل و تأمین کنند؟ به نظر می رسد مقایسه ی این دو نسل ما را به نتایجی تلخ و نا امید کننده ای می رساند. با تأسف، مدعیان جدید، نه ایمانداری و آرمانخواهی آن نسل کهنه را دارند و نه اراده و توان آنها را. نسل کهنه ی رهبران، هم آرمانهای بزرگ و مجذوب کننده ی داشتند و هم ایمان صادقانه به آن آرمانها شان. جهاد و آزادی وطن از اشغال تجاوزگران، تشکیل حکومت اسلامی و بعدتر کار و مبارزه برای احیای هویت تاریخی و احقاق حقوق سیاسی و اجتماعی هزاره ها، آرمانهای آن رهبران بودند. به درستی و نا درستی این آرمانها و ایمانها، اما، کاری ندارم. هرچه بود، آن نسل، به این آرمانها باور داشتند و در راه تحقق آنها کوه به کوه می دویدند، سختی می کشیدند، می مردند و می ماندند. کسی از آنها ماهها در دره های دور و پر خطر جنوب غرب، با کوله باری سنگین از کتاب و تفنگ، گم میشد. و شب و روز دشتهای وحشت و مرگ را می گشت. در راه همان آرمان و با همان ایمان. و یا پیر مردی از همان نسل را میدیدی که در زمستانهای سوزناک هزارستان، پای پیاده، کوتل های آجگگ و اونی و زرد سنگ ....را می پیمود و در میان برف و باد خود را به دره ی ترکمن و بهسود و پنجاب و لعل و یکه ولنگ می رساند و با قوماندانهای سرمست جوانی و جنگ آوری، خون دل می خورد تا شعله های آتش جنگهای داخلی را خاموش کند. از این نمونه ها در میان این نسل، فراوان میتوان یافت. اما آیا در میان نسل جدید مدعی خدمت و رهبری میتوان سراغ کسانی را گرفت که آرمانها و آرزوهایی فراتر از خواهش های خورد شخصی در سر داشته باشند و عشق و ایمانی که جان و جهان آنان را با دردها و نیازهای مردم، پیوند دهد؟ وقتی دیده می شود که کسانی از این نسل نه تنها حاضر نیستند به خاطر کمک به مردم از زندگی و آسایش خود مایه بگذارند بلکه از طلب و توقع فردی خویش هم نمی توانند کوتاه بیایند، مارا به چه نتیجه ای می رساند. اینها را گفتم تا بگویم آنکه ادعای خدمت به جامعه ی محروم و مغضوبی مثل جامعه ی هزاره را دارد و می خواهد در زندگی مردم تحولی ایجاد نماید و در تاریخ بزرگ شود، اینها متاعهایی نیستند که ارزان به دست بیاید، آرمان و ایمان می خواهد و اراده و ایثار کار دارد، ورنه میدانم که ارزشهای زندگی در دنیای امروز تغییر کرده است. و اینکه انسانی به خاطر کاستن از رنج انسانهای دیگر از شادمانگی زندگی خود بکاهد، نه تنها توجیه عقلانی ندارد که شاید توجیه اخلاقی هم نداشته باشد. آن نسل پیشین با همه ی اختلافاتی که با هم داشتند و به خاطر آن، خسارتهای فراوانی هم به هزاره ها تحمیل گردید، اما بزرگ اندیشی ها و تحمل ها و گذشت های کلانی هم از خود نشان دادند. تشکیل «حزب وحدت» یکی از نمونه های همپذیری و کلان اندیشی آنان بود. آنها به خاطر منافع مردم و یا منافع خود و یا هردو توانستند از دشمنیها و کینه های خونین شان بگذرند و در زیر یک سقف در کنار همدیگر بنشینند. شاید بگویید که آن توفیق و توافق هم صادقانه نبود و گرایشهای قبلی، همچنان در حزب وحدت، ادامه داشت، اما هرچه بود، همانقدرش هم کاری آسان و کوچکی نبود. از ضررهای بسیاری جلوگیری کرد و سودهای زیادی ببار آورد. آیا نسل جدید، نسل ما، همین اندازه تحمل و گذشت و کلان اندیشی هم دارند. چه بگوییم وقتی می بینیم کسانی از این نسل، برای شان حتی دل کندن از توهمات و تفاوتهای سلیقه ای شان سخت است تا یک کار کوچک جمعی شکل بگیرد. و حتی تحمل ساعتی نشستن در مجلسی را ندارند که ممکن است در آن از دوستش، تعریف بیشتر صورت بگیرد. دوستی را می شناسم که اکنون برای خیلیها چهره ی آشناست. و شاید در میان نسل جوانتری از سیاستمداران هزاره، از بهترین ها نیز باشد. وقتی تازه نام و آوازه اش بلند شده بود، در مجلسی دیدم. قبلا نام و تعریفاتش را زیاد شنیده بودم. با احساسات در مورد هزاره ها و خدمت به قوم سخن می گفت. و با تندی از رهبران و قوماندانها و وزیران مربوط به هزاره ها انتقاد میکرد. دل آدم گرم می شد. آن دوست رفت و به جایی رسید و محور و مایه ی امید تعدادی از روشنفکران هزاره شد. و هست. بعدها شنیدم همین دوست و یا دوستان او محفل مشترکی را بهم زده اند که احتمال میداده اند در آن از هزاره ی دیگری -که رفیق و همراه او نیز است- استقبال بیشتری شود. با این حساب، نمیدانم آیا ظرفیت سیاسی ما رشد کرده است و یا به ابتذال افتاده است. و ما چگونه میتوانیم با چنین خودخواهی های حقیر و سرمایه های فقیر، هوای کار کلانتر از کارهای آن رهبران پیر را در سر بپرورانیم و تأمین سهم گیری گسترده تری هزاره ها در قدرت را شعار بدهیم. بگذریم. حرفها در این مورد زیاد است. هرچه بیشتر بگوییم قصه ی ما تلختر می شود.این دو، سه کلمه را که در باره ی نسل کهنه و نو آوردم، نه تمام حرف است و نه حرف تمام. نه تبرئه ی آن نسل است و نه تخطئه ی این نسل. صرفا می خواستم این نکته را با همنسلان خود نجوا کنم که ما در کنار طرح آرزوهای بزرگ خویش به امکانات و توانایی اندک خود نیز نظری داشته باشیم. و در جهت متناسب ساختن این دو بکوشیم.

 

نوشته شده توسط Mo MaRDom AaZRa در  جمعه 26 مرداد 1386  و ساعت 04:08 ق.ظ

ویرایش شده در جمعه 26 مرداد 1386  و ساعت 04:08 ق.ظ

(نظر

 


مطالب پیشین...

 

  ولادت پیامبر

  درد مردم هزاره

  به امید روزهای بهتر

  جامعه ی هزاره، نسل کهنه و نو

  سخنرانی رهبر شهید - 8 / 2 / 1372

  سخنرانی رهبر شهید - 5 /10/1373

  سخنرانی رهبر شهید در جمع مردم مزارشریف

  سخنرانی رهبر شهید - 19 / 3 / 1372

  سخنرانی رهبر شهید - خزان 1371

  سخنرانی رهبر شهید - 16 / 10 /1371

  سخنرانی رهبر شهید - 3 /12 / 1372

  زندگینامه «رهبر شهید»، عبدالعلی مزاری

وبلاگ من ...

  وبلاگ من

  ایمیل من

[yahoo]


بایگانی ...

 نویسندگان

Mo MaRDom AaZRa (13)


موضوعات

عمومی (1)
هزاره (1)
جامعه هزاره (1)
مردم هزاره (2)
رهبرشهید استاد عبدالعلی مزاری (8)


 آرشیو

فروردین 1387 (2)
مرداد 1386 (11)


صفحات

 

 

لینكستان ...

 

لینكدونی ...

موج سوم (-)
آرشیو لینكدونی

 

جستجو ...

جستجو در بلاگ

 

خبرنامه ...

 

آمار وبلاگ...

امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل مطالب :

كل نظرها :

كل بازدید ها :

افراد آنلاین : [online]